بت عیار: خوشههایی از خرمن زندهیاد استاد سوارالدین آستانپناه
پیشدرآمد
همانطور که انشاءالله مستحضرید، استاد دکتر سوارالدین آستانپناه، متفکر، محقق، استاد دانشگاه و مشاور ارشد نظام، هفته گذشته بر اثر سه سکته مغزی خفیف (که معادل یک سکته مغزی شدید میباشد)، دارفانی را عمیقاً وداع کردند. این دانشمند برجسته و این عنصر خدوم، طی شصت سال عمر پربرکت خود، منشأ آثار، برکات و خدمات فراوانی برای کل جهان بودند. ایشان اگرچه به تصمیم خود هیچگاه در ردههای بالای اجرایی ورود نکردند، اما با حضور در سمتهای مشورتی متعدد، در زمینه تحقیق، تدریس و نظریهپردازی، با اخلاص و آگاهی مثالزدنی خود فعالیتهای بسیاری را ساماندهی نمودند. استاد آستانپناه البته نماندگی مجلس را جزو کارهای اجرایی محسوب نمیکردند و در تمام ادوار مجلس متواضعانه برای نمایندگی مجلس ثبتنام میکردند و البته به علت اینکه تمایلی به تبلیغ برای خود نداشتند و صرفاً به همین دلیل، هیچگاه به کسوت نمایندگی مجلس درنیامدند.
اینجانب بهشخصه در ایام دانشجویی از محضر پرفیض آن استاد فرزانه بهرهها بردم و توشهها اندوختم.
برادرزاده محترم ایشان جناب شهروز آستانپناه که هماکنون یکی از مشاوران جوان «سازمان هماهنگی و پرورش منابع» هستند، آرشیو کاملی از کلیه سخنرانیها، مقالات، مصاحبهها و نیز جلسات تدریس مرحوم استاد آستانپناه در اختیار دارند. این خزانه ارزشمند که به لحاظ زمانی فاصلهای بیش از سی سال ـ یعنی از تابستان 1356 تا زمستان 1391 (زمان درگذشت آن مرحوم) را در بر میگیرد، بهخوبی سیر خدمات، فعالیتها، و روشنگریهای آن استاد فرزانه را برای علاقمندان ترسیم مینماید. شهروز جان با بزرگواری مثالزدنی خود، برگهایی از این گنجینه ارزنده را در اختیار ما قرار داد که از امروز و بهتدریج، بدون هیچ دخل و تصرفی، در همین مکان، در معرض توجه شما قرار خواهد گرفت.
::
استاد پس از پایان دوره دبیرستان وارد دانشگاه تهران شد و همزمان در دو رشته مهندسی اتوماتیک و فلسفه تقریبی به تحصیل پرداخت. استاد با علاقه فراوان با حضور در مراکز فعال فرهنگی از محضر اساتیدی چون دکتر سحابی، دکتر شریعتی، استاد نصر، استاد طبری، استاد مطهری، استاد کیانوری و اساتید دیگر استفادهها نمود.
ایشان در بهمن ماه 1357 با مشاهده سیل انقلاب به آن پیوست و همراه با امواج توفنده آن، به حرکت درآمد. استاد از ابتدای انقلاب با گفتارها و نوشتارهای روشنگر خود به تبیین آرمانها و واقعیات اجتماع پرداخت و با حضور در جلسات تدریس در مجامع دانشگاهی، به تربیت نسل جوان مبادرت ورزید. وی در این سالها با حضور در دوازده کرسی تدریس، بیست و هفت منصب مشاوره و انتشار بیش از صدها مقاله و یادداشت در مطبوعات مختلف، به همراهی با جریانات مختلف درون نظام پرداخت. استاد آستانپناه در تمام دورههای مجلس شورای اسلامی برای نمایندگی نامزد شد و بجز در سه دوره که صلاحیتش مورد تأیید قرار نگرفت، در بقیه دورهها تا آخرین مراحل رأیگیری در گردونه رقابت حضور به هم رساند که به علت عدم تمایل به تبلیغات انتخاباتی، مورد شناسایی تودههای مردمی قرار نگرفته و به مجلس راه نیافت.
این استاد برجسته سرانجام در دیماه 1391 بر اثر سکته مغزی دار فانی را وداع گفت و جامعه فرهنگی ایران را سیاهپوش خود نمود. یادش روزافزون و راهش پررهرو باد. مقبره ایشان ـ که از قبل آن را پیشخرید کرده بودند ـ واقع در قطعه 98 بهشت زهرا به زودی زیارتگاه عاشقان فرهنگ و سیاست و اجتماع خواهد شد.
::
ـ دفاع مقدس در پرتو مکتب/ انتشارات فتح الفتوح/ 1361
ـ سازندگی مقدس/ مؤسسه انتشاراتی برازنده/ 1372
ـ اصلاحات، نیاز ضروری ایران/ نشر جامعه/ 1377
ـ عدالت تمنای حقیقی انسان/ نشر دادگران روشن فردا/ 1384
ـ بر آستان باستان (دیوان اشعار)/ نشر رابع/ 1391
::
نطق انتخاباتی استاد آستانپناه در جمع بیست و هشت تن رزمندگان اعزامی به جبهههای حق علیه باطل/ سال 1362
بسم رب الشهداء و الصدیقین
بر شما یاوران اسلام سلام. بر شما مجاهدان راه خدا سلام. بر شما پاسداران اسلام ... در هجوم مکتبهای التقاطی از کیان اسلام و نظام اسلامی دفاع میکنید. ابرقدرتهای شرق و غرب دندان تیز کردهاند تا ... چشم امید مستضعفین عالم به انقلاب ما است. چشم امید مظلومان عالم به دستان توانای شما ... اگر شما کشته شدید، خیال نکنید که راه شما ادامه ندارد. خیر، اینچنین نیست و ما تا آخرین قطره خون راه شما را ادامه خواهیم داد، ای شهید. مبادا خیال کنید اگر کشته شدید خداوند چون علاقه به ظالمان و ستمگران دارد، شما را دم تیغ آنها داده است ... خانوادههایى که شهید دادهاند، باید به راحتی بتوانند وضع را بپذیرند، چراکه عزیز و فرزند آنها طبق اسناد قطعى زندهاند و زندگى بهتر از خود آنها دارند ... نعمت الهی انقلاب غافل نشوید. اگر انقلاب از بین برود چقدر زمان لازم است تا یک انقلاب دیگری بشود ... دشمن یک لحظه غافل نیست ...
خدا نکند صبر این ملت سرآید. اگر چنین شود خواهند دید که ... تخم نفاق میافکنند، اما حفظ اتحاد خواهران و برادران ... امامت مستضعفان ... انسان به سوی خدا پرواز کند معنی آزادی این است، نه آنکه بیغیرت و بیناموس گردد. آزادی در شهادت است و باید همه ما آزاد باشیم. برادران پاسدار و ارتشی نیز چون شما بسیجیان جان بر کف ... در رگ این ملت خون حسین و زینب میدود ... ادارات و ارگانهای انقلابی ... از ... هماهنگی دولتی و انقلابی ... به ... مزدوران اجانب ... خون ... شربت شهادت نوشیدند ... دید مادی ... با ... در راه شرف و اسلام و قرآن ... پاکسازی ادارات ... اجازه نخواهیم داد که پرچم کفر در این سرزمین افراشته شود ... و برکاته.
::
نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع مدیران ارشد اقتصادی
در تالار اجتماعات سازمان هماهنگسازی توسعه/ سال 1370
به نام آفریننده شور و نشاط و زیباییهای زندگی
وقتی دوستان هماهنگکننده «سازمان هماهنگسازی توسعه»، مرا برای سخنرانی در این جمع باشکوه دعوت کردند، با خود گفتم من با شما مدیران لایق نظام چه سخنی میتوانم گفت؟ با شما که سختیها را بر خود هموار کردهاید تا ایرانی آباد، آزاد و فرخنده بسازید. با شما که از مزایا و اعتبارات کشورهای همجوار چشمپوشی کردهاید و میهن خود را برای خدمت برگزیدهاید. هیچ زبانی نمیتواند گویای زحمات شما باشد. تمام مردم این سرزمین همواره مدیون بزرگواری شما بوده و هسته و خواهند بود. من بر دستان توانای شما، چشمان بیدار شما و مغز متفکر شما بوسه میزنم. از این پس سرمایههای مادی و معنوی کشور در اختیار شما و افکار شایسته و سازنده و برازنده شماست.
ما اکنون در یکی از برهههای حساس نظام واقع شدهایم. جنگ تحمیلی به پایان رسیده و کشور در دوران میمون سازندگی قرار دارد. بسیاری از شما در این هشت سال که ملت ایران در حال دفاع از سرزمینشان بودند، در خارج از کشور و در سنگر علم و دانش، جان بر کف مشغول مبارزه با جهل و نادانی بودید و در این راه قهرمانانه کوشیدید. و حالا به آغوش میهن بازگشتهاید تا ویرانهها را از نو بنا کنید و فرصتهای از دست رفته را جبران سازید. من به نمایندگی از مردم ایران دست شما را می فشارم و آغوش باز ملت را تقدیم شما میکنم. عزیزان ملت ایران! دوستان من! سربازان و سرداران جبهه سازندگی! اکنون ایران منتظر شما و طرح و برنامههای سازنده شماست. و ما نیز در طی این طریق دشوار همراه و در کنار شماییم.
حتماً در خبرها شنیدهاید که این سرزمین جنگی هشتساله را پشت سر گذاشته است. جنگ، علاوه بر تمام مشکلاتی که به دنبال دارد، روحیاتی خاص را به مردمی که درگیر جنگ هستند، تحمیل میکند. در این هشت سال، خصایصی از جمله «دنیاگریزی» و «زهدنمایی» از ارزشهای مرسوم اجتماع بوده است، و البته متولیان امر نیز با توجه به شرایط اجتماعی موجود، از آن استقبال کردند. اما اکنون که روزگار صلح و صفا و سازندگی است و دیگر نیازی به این روحیه و دارندگان آن وجود ندارد، باید این تغییر را برای مردم تبیین نماییم. اکنون برای آنکه چرخ مقدس سازندگی به چرخش درآید، باید مردم را متوجه زندگی و نعمات الهی ساخت. اکنون باید به این نکته توجه کرد که شرع مقدس اسلام برخورداری و رفاه از نعمتهای مشروع را حق همگان دانسته است و رهبانیت و زهد را تجویز نکرده است. حتی روایات ما نیز دال بر این نکته هستند که «لا رهبانیه فی الاسلام». و همانگونه که حضرت لسان الغیب فرموده است:
ز زهد خشک ملولم، کجاست باده ناب
که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
و البته میدانید که در این بیت، منظور از باده هنوز باده الهی و روحانی و شراب طهور است. یکی دیگر از روحیاتی که جنگ با خود به همراه میآورد، بیتوجهی به زندگی و به فکر مرگ بودن است. در حالی که پیشوای شیعیان فرموده است «آنچنان زندگی کنید که گویی تا ابد زنده خواهید ماند». از این رو همانطور که پیش از این هم گفته بودم، اهمیت زندگی در اسلام غیرقابل انکار است و تا کی باید از مرگ بگوییم؟ وظیفه شماست که این اهمیت را به مردم فهیم ایران یادآوری کنید. فرهنگ توسعه باید همزمان با توسعه به مردم هدیه شود. دنیا باید به این نکته واقف شود که اکثریت مردم این سرزمین خواهان آرامش و ثباتند و کشور ما زمینه خوبی برای توجه به سرمایههای آنان است. من به عنوان معلمی کوچک از این پس باید روح نشاط و امید را در جوانان این مرز و بوم بدمم و شما نیز باید فضای مناسب را برای مردم به ارمغان بیاورید. اکنون نوبت شماست که فضای زندگی را برای همگان نشیط و بارور سازید.
من وقتی به جمع شما مینگرم، آینده سرشار از رفاه و بهرهمندی را در ناصیه شما میبینم. شما و فرزندان شما میبایست در برخورداری از نعمات الهی در دنیا، الگوی مردم باشید؛ چرا که در روایت نیز آمده است «الناس علی دین ملوکهم». میدانم که مال دنیا برای شما بسیار بیارزش است، برای من نیز چنین است. اما بیاییم و به خاطر رشد و توسعه این مردم، رنج و مشقت طاقتفرسای برخورداری از نعمات دنیایی را بر خود هموار کنیم، که اگر ما متولیان جامعه چنین نکنیم، مردم هرگز روی رفاه و امید و نشاط و زندگی نخواهند دید. در این میان هستند کسانی که چلمنوار با خواست همگانی ما کنار نیامدهاند. آنها فرزند زمان خویشتن نیستند. آنها سعی دارند معیارهای گذشته را بر آینده روشن این مرز و بوم حاکم سازند. حتی ممکن است با سنگاندازی در برابر کاروان پیشرفت و گذاشتن چوب در لای این چرخ مقدس، بخواهند در مقابل اهداف حال حاضر بایستند. باید بدانیم در آیندهای نه چندان دور، همانها نیز یا به این قافله خواهند پیوست و یا اینکه در برابر اراده مردم به زندگی و نشاط اجتماعی، به خرّمی لِه و از عرصه محو خواهند شد. انشاءالله و با همیاری و همکاری یکدیگر به زودی خورشید درخشان تعدیل و توسعه و مدیریت و نشاط و سازندگی، از افق سرزمین باستانی ایران طلوع خواهد کرد و در آیندهای نه چندان دور، کشوری آکنده از رفاه و بالندگی ارمغان خواهیم داشت. از اینکه مصدع شما شدم و توضیح واضحات عرض کردم پوزش میطلبم و عرایضم را با قطعه شعر کوتاهی از شاعر معاصر پایان میدهم:
زندگی خالی نیست
مهربانی هست
سیب هست
ایمان هست
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
آری تا شقایق هست زندگی باید کرد
و سلام بر شما و رحمت و برکت و نعمت خداوند بر شما باد. بدرود.
::
نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در دفتر کانون دموکراسیسازی ایرانیان/ سال 1378
به نام خداوند جان و خرد
کزين برتر انديشه بر نگذرد
خداوند نان و خداوند جاي
خداوند روزيده رهنماي
عشق شادي ست، عشق آزادي ست
عشق آغاز آدميزادي ست
بسيار خوشوقتم که در اين جمع انساني که فارغ از هر رنگ و بو و نژادي تشکيل شده است حاضرم و ميتوانم با شما عزيزان که ايران عزيز ما چشم اميد به جانهاي آگاه و بيدار و دلهاي بيدار و آگاه شما دوخته است، کلامي چند سخن بگويم. نميدانم گفتمان خود را از کجا بايد بياغازم. در اين سرزمين که سالها و بلکه قرنهاي متمادي تحت سيطره توتاليتارسيم بنيادگرا بوده و اينک تنها چندصباحي است که رو به سوي فردايي روشن و همهسالارانه دارد، تا مدتها زبانها بسته و قلمها شکسته بوده و من حالا نميدانم در برابر شما جانهاي فرهيخته و کرامتمند چه سخني ميتوانم بگويم. من دوست دارم بر دستان شما که قلمها را به محکمي گرفتهاند، بر چشمان شما که به راه فردايي روشن بيدار ماندهاند و بر مغز متفکر شما بوسه زنم.
همانطور که به تازگي متوجه شدهايم، آزادي از مهمترين مفاهيم بنيادين تمدن بشري است که در طول ساليان و قرنها و حتي شايد هزارهها تجربۀ زيستي انساني به دست آمده است. آزادي پس از دوران تاريک قرون وسطا و سيطره سياه استبداد ديني بر انسانها، با تلاش بسيار زياد متفکران و آزادانديشان شرق و غرب به آدمي هديه شده است. آزادي پارادايم اصلي بشر امروز است که ميکوشد حقوق مدني خود را از راه رفرم و اصلاح به دست آورد. و من به عنوان معلمي کوچک به شما اعلام ميدارم دوران ايدئولوژيها به پايان رسيده است و بشر امروز بسيار آزادتر و فربهتر از اينچيزها ميانديشد. شما بهتر از من ميدانيد که بشر امروز ارزش اينگونه پارادايمها را درک کرده و به اينگونه گفتمانها ميانديشد.
ما با هیچيک از ملتهاي جهان سر جنگ نداريم. از نظر ما ملتهاي جهان همه خودياند و شهروندان آنها همگي درجه يک محسوب ميشوند. عليالخصوص شهروندان اروپايي که جملگي درجه يک هستند. شما آزادانديشان و بزرگجانان بايد با تفکراتي که ميخواهند با مقابله با تنشزدايي جهان را به خودي و غيرخودي تقسيمبندي کنند برخورد نماييد و بدانيد که تنها در برابر دشمنان آزادي است که رواداري جايز نيست و در همهجای دیگر جایز است.
شما به درستي ميدانيد که در جهان جهانيسازيشده امروز هيچ قدرتي نميتواند خود را در حصار بسته جهل مردم محصور نمايد. جريان اطلاعات از همهسو تمدنهاي بشري را در بر گرفته است و اگر تمدني توان گفتگو با تمدنهاي ديگر را نداشته باشد، به ناچار مورد برخورد قرار خواهد گرفت. شما عزيزان به خوبي ميدانيد که روشنفکران سراسر جهان با ما همنوا هستند و بايد در ساختار قدرت تجديد نظر ذاتی نمود.
نکات کليدي و مهمي که بايد در جريان آن باشيم اين است که عقل مدرن با ورود به ساحت انديشگي ساختار محدود قدرت را تضمين نموده است. قدرت ذاتاً فسادآور است و گردش قدرت تنها راهي است که ميتواند مردمسالاري مطمئن را در جامعه نهادينه نمايد. گردش قدرت تضمينکنندۀ دموکراسي و مردمسالاري است و بدون آن نخواهيم توانست آرمان آزادي را در اين جامعه نهادينه نماييم. گفتمان قدرت بايد گفتماني محدود باشد و از همينروست که بايد همۀ همت خود را مصروف امور مدني نماييم. اما بايد بدانيد که گردش قدرت نبايد موجب شود که مخالفان آزادي و جمهوريت از سوراخهاي خود بيرون خزيده و بر مسند تکيه زنند. و اکنون نوبت شماست که در مطبوعات و مکتوبات نهادينگي آزادي را به فرازناي جان انسان ايراني هديه نماييد.
بايد بدانيد که هنوز هستند کساني که آموزههاي روادارانه را به گوش جان ننيوشيده و پيام مربوطه را درک نکردهاند. بايد بدانيد که حاميان فضاي توتاليتر حاکم بر جامعه ما که از سنت ديرپاي سيطره ريشه ميگيرد امروزه با تمام قوا درصدد محو آرمان آزادي بر آمدهاند. اينان در تلاشند تا با خدشه در جريان انتخاباتِ آزاد که از اين پس بايد مطمح نظر شما باشد، مردم را به سوي آنچه پيش از اين سوق دهند. اما اي ياران دبستانيِ من! بدانيد که چنين نخواهد شد و دست آزادي از آستين مردمسالاري به در خواهد آمد و نخواهد گذاشت چنين اتفاقي رخ دهد...
[سوت حضار... دکتر دوسِت داريم، دکتر دوسِت داريم، استاد دوسِت داريم...]
... ممنونم عزيزانم. من هم شما را دوست دارم. همچون پدر پيري که فرزندان و نوهها و نتيجهها و عروسها و دامادهايش را دوست دارد. اميدوارم اين شور و نشاط شما همچنان پايدار و پابرجا باشد و از اين پس شاهد تلألؤ روح آزادي و آزادگي بر جان انسان ايراني در هرکجاي جهان و با هر رنگ و بو و نژاد و مذهبي باشد. با خواندن شعري که شاعر در همين باره سروده است شما را به ايزد دادار ميسپارم و آرزو ميکنم در هدکجا که هستيد آزاد و آزاده باشيد و در راه حفظ کرامت انساني و همهسالاري و ديگر مفاهيم مدني باشيد.
اي ياوه
ياوه
ياوه
خلائق
مستيد و منگ
يا به تظاهر
تزوير ميکنيد
ور تائبيد و پاک و مسلمان، نماز را
از چاوشان نيامده بانگي
دهانت را ميبويند
مبادا که گفته باشي دوستت دارم
نازنين!
عشق را در پستوي خانه نهان بايد کرد...
[سوت حضار...]
::
نطق انتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع کارکنان اتوبوسرانی
حسینیه اتوبوسرانان مقیم مرکز/ سال 1386
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین
ربّ اشرح لی صدری و یسّرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر و باقی قضایا
سلام و درود خداوندی بر شما
وقتی عزیزان خدوم جلسه، مرا برای سخنرانی در این جمع معنوی دعوت کردند، با خود گفتم من با شما زحمتکشان چه سخنی میتوانم بگویم؟ شما که رنج کار را بر خود هموار کردهاید و دستی بر دنده و پایی بر گاز، مردم را به مقاصد مادی و معنوی خود میرسانید. هیچ لسانی نمیتواند گویای زحمات شما باشد. من دوست دارم بر دستان آفتابسوخته و پرموی شما، بر ابروان پرپشت شما و بر پوست برنزه صورت شما بوسه زنم.
از اینکه در جمع صمیمی و فشرده شما کارکنان خدوم ارگان عمومی اتوبوسرانی هستم بسیار خوشوقتم. باید بگویم همین بوی عرق شما که در هوا پراکنده است و نشان از روحیه تلاش و زحمت روزافزون شما دارد، برای من از رایحه ملکوت خوشتر است. من امروز در جمع شما حاضر شدهام تا نه تنها از مسائل امروز خودمان، که از مسائل امروز بشریت با شما سخن بگویم.
عزیزان من! اتوبوسرانان خدوم و شایسته! عدالت گمشده بشر امروز است. امروز نه تنها کلیه شما اتوبوسرانان، که کلیه بشریت در جستجوی عدالت است. و باید به شما بگویم اتوبوسِ اقتصاد سرمایهداری لجامگسیخته که موتورش با تنظیمات ناعادلانه سرویس شده، به پایان راه رسیده و از کار افتاده است و عنقریب است که به عمق دره ذلت و تباهی سقوط کند. انسان تکنولوژیزده امروز در جستجوی معنویت و عدالت و صلح و صفاست. اما چرا بعضی خیال میکنند با با برقراری عدالت بشری از صلح و صفا فاصله میگیرد؟ اتفاقاً صلح و صفا تنها با برقراری عدالت است که برپا میشود. اکنون که عزم راسخ مسئولین نظام در راستای نهادینه سازی آرمان عدالت نهادینه شده است، همه ما باید با عنایت به دولت جدید این اصل اساسی را در کشور به منصه ظهور برسانیم. و عدالت ممکن نیست، مگر جلوگیری از اسراف و تبذیر و توجه به یاد خدا و آخرت. عدالت ممکن نیست مگر با آشتی ملی که در آن اصولگرا و اصلاحطلب از یک آبشخور آب بخورند و صلح و صفا در همهجا بیداد کند. ممکن نیست مگر اینکه همه نیروهای نظام که همه هم به آرمانهای نظام وفادارند و در راه این انقلاب زحمتها کشیدهاند و زندانها رفتهاند، با هم و در کنار هم در مناصب حضور داشته باشند.
البته بعضیها آنقدر به زندگی و دنیا و میزهای خود چسبیدهاند که با آچار فرمان هم جدا نمیشوند (خنده حضار). در حالیکه پیشوای اول شیعیان، حیدر کرار، علی بی ابیطالب فرمودهاند «چنان برای آخرت کار کنید که گویی فردا از دنیا خواهید رفت». اینها همان بانیان روند گذشته هستند که ما را از ارزشها تهی کردند و دنیادوستی را برای ما به ارمغان آوردند و متأسفانه بعضی از آنها هنوز هم بر مصادر امور تکیه دارند که البته به زودی افشا خواهند شد...
[حضار: بانیان گذشته/ افشا باید گردند/ بانی گذشته حیا کن/ مملکتو رها کن...]
... البته من به شما بگویم. اینطور افراد کمتر از یک درصد یا یک دهم درصد از مدیران و مسئولان نظام را تشکیل میدهند. اکثریت مسئولان با قصد خدمت و برای برقراری عدالت در صحنه حضور دارند. من حتی مدیرانی را می شناسم که در کشورهای دیگر دوبرابر اینجا به او حقوق میدهند، اما اینجا را انتخاب کرده، یا مسئولینی که دکترای جعلی درست کردهاند فقط و فقط برای اینکه امکان خدمت به شما مردم شریف را داشته باشند.
من به عنوان معلمی کوچک عرض میکنم ما باید در برابر وضع موجود قیام کنیم، البته این را بگویم که منظور از وضع موجود خدای نکرده وضع موجود داخلی نیست، بلکه وضع موجود جهانی است. ما باید تلاش کنیم همگی به ارزشهای فطری رجعت نمایند. همانطور که پیامبران الهی از آدم و نوح و ابراهیم تا پیامبر خاتم مبعوث شده بودند، چه بسا ما نیز مبعوث شده باشیم که جنگ و تبعیض و فقر و جهل نابود گردد و خوشبختی بر تمام انسانها و جوامع سیطره بیابد.
اتوبوسرانان عزیز! باید افق دید شما گشوده باشد. نباید تنها به آینده شغلی خود و خانواده و گرانی و وضعیت مسکن خود توجه کنید. بحران اقتصادی سرتاسر جهان را گرفته است، اما این مهم نیست. صبر داشته باشید. جهان در حال تغییر و تحول است. سرنوشت الهی برای بشر در حال رونمایی است. راه کمال معنوی انسان در حال گشوده شدن است و سیر او به سوی خدایی شدن و تجلی اسماء الهی محقق میشود. حتی خبر دادهاند که ظهور آفتاب حقیقت نزدیک است و چشم زمینیان عنقریب به نور آسمانی روشن خواهد شد.
اکنون نوبت شماست. اکنون شما مردم، به عنوان ولی نعمتان ما مسئولین وظیفه دارید بیش از پیش ما را تحمل کنید تا در آینده چشمانداز بهتری داشته باشید.
به قول شاعر انقلابی معاصر:
هلا، دينفروشان دنياپرست!
سكوت شما پشت ما را شكست
چرا راه را نبستيد بر دشنهها؟
چرا نداديد آبي به لب تشنهها؟
چرا نرفتيد گامي به فرمان عشق
چرا نبرديد راهي به ميدان عشق
اگر داغ دين بر جبين ميزنيد
چرا دشنه بر پشت دين ميزنيد؟
خموشيد و آتش به جان ميزنيد
زبونيد و زخم زبان ميزنيد
كنون صبر بايد کرد بر اين داغها
كه پر گل شود كوچهها و باغها
و آخر دعوانا ان الحمد لله رب العالمین
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته اجمعین.
::
نطق نیمهانتخاباتی استاد دکتر آستانپناه در جمع فرهیختگان داخلی، نخبگان خارجی، کشتیگیران بهاضافه 120 کیلو، گرافیستهای نابینا و خانمهای خانهدار و بچهدار، زنبیلو بردار و بیار/ سال 1391
[این سخنرانی آخرین سخنرانی مرحوم آستانپناه است که نه روز پیش از وفات ایشان انجام شده است.]
به نام خداوند بخشنده مهربان، و به نستعین
مردم خوب، متدین، خانم، هنردوست، تنومند و شهیدپرور ایران
بسیار خوشحالم که در این روز فرخنده و در این مکان متبرک، توجه شما را به خود جلب میکنم. برای من که شاگرد کوچکی هستم بسيار باعث افتخار است حضور در محفلي كه بر بنيان هنر و معنویت و بر مدار دانش و ارزش و ورزش هويت پيدا كرده و هدف بزرگ انسانسازی و انسانیپردازی را از پشت سر دنبال میکند. من به نمایندگی از همه فرهیختگان مردمی، دست همه شما را فشار میدهم.
بعضی خیال میکنند مردم برای هرکسی کف میزنند. اما اینطور نیست و همانطور که میدانید، انسان اشرف مخلوقات است و در برترینگی او نسبت به جلوههای حیات پیرامونی، کسی شک ندارد. حالا این انسان وقتی در سرزمین ایران باشد، کائنات به او نگاه دیگری دارد. نگاهی از سر مهر، که جهان سراسر مهر است و این سرزمین، سرزمین مهربانان. انسان ایرانی، و بلکه انسان شرقی و آسیایی و حتی انسان غربی، موجودی است که دامنه موجودیت او از زیرِ زمین و پستتر از خاک دنباله دارد تا نزدیک عرش الهی. هرچه پایینتر برود جا دارد و بالاتر که مقام خداست، بیشتر از آن جا ندارد؛ که اگر داشت، انسان ایرانی به آنجا هم میرسید. این در متون دینی و عرفانی ما هست که اگر علم در ثریا باشد، بر و بچههای ایرون به آن خواهند رسید.
در این میان هستند کسانی که چشم دیدن موفقیتهای مردم ما را ندارند. من به اینها میگویم: «ای کسانی که چشم دیدن ما را ندارید! اینقدر نداشته باشید تا چشمتان بترکد.» خیال میکنند ما نشستهایم که اینها چشم دیدن ما را داشته باشند. زکی. اگر هنوز دستشویی نکردهاید، شب دراز است. یا به قول ادبیات فارسی «باش تا صبح دولتت بدمد». اینطوریهاست داداش، که میبینیم در طول تاریخ همواره کسانی هستند که تاریخساز و بنیانپرداز و زمانگداز هستند. اینها تاریخ را میسازند و تاریخ در تعاملی که با بشریت دارد اینها را میسازد و در واقع تقدیر از همینجاست که نشأت میگیرد. بعضیها خیال میکنند تقدیر یعنی اینکه اراده الهی ابتدائاً بر هرچه تعلق بگیرد، گرفته است. البته این حرف هم درست است، ها. اما درستتر این است که تقدیر الهی شالوده متراکم اختیار آدمی است و اگر اختیار آدمی باشد، خداوند کجا و در چه محملی باید تقدیر خود را عملی کند؟ یعنی انسان یک وجه قضیهای است که خداوند وجه دیگر آن است.
اینجا را خوب دقت کنید: بعضیها گفتهاند جهان تشکیل شده از یک مثلث که سه رأس آن عبارتند از خدا، انسان و بشریت. بعضیها هم گفتهاند نه خیر. جهان یک مربع است که عبارت از خدا و انسان و حیوان و نباتات است. اما من میخواهم بگویم هیچکدام از اینها نیست. از خودم هم نمیگویم، بلکه حاصل تفکر متفکران است. منمیگویم جهان دایره است و به تعداد انسانها در آن شعاع وجود دارد به مرکز دایره و مرکز دایره خداست. برای همین است که زمین گرد است. حرکت زمین هم نشانه عشق به خورشید است. خورشید نور است و زمین از خاک. خاک عاشق نور است و زمین عاشق خورشید و انسان عاشق خداست، دورش بگردم. خدا خودش را در آینه خاکی بشر تماشا میکند. به قول شاعر «آنچه در آینه جوان بیند/ پیر در خشت خام آن بیند». همین دیروز بود که یک نوجوانی آمد پیش من و گفت «فلانی!» به او گفتم «جان فلانی؟» او گفت دلم میخواهد فردا که سخنرانی داری بزنی توی پوز اونها که میگویند جهان مثلث است و اونها که میگویند جهان مربع است.» من هم گفتم «بیخیال، حاجی جون، اینها خدازدهاند، تازهشم، بچه که زدن نداره.» البته این را به شما بگویم: لیست اسامی اینها از چهار پنج سال پیش توی جیب من هست. میخواهید بگم؟ منتها، چه فایده دارد من اسمشان را ببرم؟ اگر فکر میکردم فایده دارد میگفتم. اما از من به شما نصیحت.»
این است که میگویم انسان بالاتر از بشریت است. انسان وظیفهاش در دنیا این است که به سمت تعالی حرکت کند. مهم حرکت است، رسیدن به مقصد فرع قضیه است. حال اگر در حین حرکت به جایی هم مالید، اشکالی ندارد. افسر کائنات میآید و یک جریمه کوچک مینویسد و میرود. اما این هم دلیل نمیشود که بغل را نپاید و بیمحابا حرکت کند و افراطیگری نشان دهد. قدیمیها میگفتند «بغلو بپا، نماله» اما من میگویم باید موانع طریق سلوک را از سر راه برداشت.
از آنجا که دوران دوران سوءتفاهم برانگیزی است، لذا لازم میدانم تا معانی برخی واژههای خود را توضیح دهم. هرجا که گفتم «ایرون»، منظورم ایران عزیز اسلامی بود و منظورم از «ایران» اسلام بود و اگر گفتم خاک عاشق نور است، منظور از «نور» احکام نورانی اسلام است. اگر گفتم «شب دراز است» منظور باش با صبح دولتت بدمد بود و صریحاً بگویم که چیزی به نام جریان انحراف را قبول ندارم و این برچسبها ساخته و پرداخته قدرتطلبانی است که موفقیتهای پیشرو را تاب نمیآورند. با تشکر از همه شما.
::
آخرین سروده استاد آستانپناه متخلص به «دون» یافتهشده در زیر تشک معظمله
(سه روز قبل از وفات ايشان)
من به درگاه تو از بهر نیاز آمدهام
زین سبب با دل پر سوز و گداز آمدهام
گفتم از بازترین پنجره با مردم شهر
امشب از عشق تو چون پنجره باز آمدهام
عاشقی شیوۀ رندان بلاکش باشد
عاشقم، شیفتهام، غرق نماز آمدهام
خرقه و میکده و دلبر و سجاده تویی
بین که من از همه گمگشته و یار آمدهام
چه کسی گفت صدا در دل ما میماند
من همانم که صدا کرده و ساز آمدهام
من اگر نيکم و گر بد تو برو خود را باش
که اگر آه کشم زينهمه راه آمدهام
غصۀ دوری دلبر همهجا پیرم کرد
که به سختی من از این راه دراز آمدهام
مست بگذشت و نظر بر من درویش انداخت
گفت باز آ که من از میکده باز آمدهام
سرِ منزلگه معشوق سرافکنده و «دون»
دستافشان شده با زلف دراز آمدهام
گر همه آه کشم از دوری دلبر باشد
که به درگاه وی از بهر نياز آمدهام
::