تبليغاتX
به این ترتیب

به این ترتیب

طنزنوشته‌های یک امید مهدی‌نژاد

وقایع اختلافیه: پشت درهای بسته

 

 

 

شورای عالی، چه شود!

جواد شمقدری گفت: «با آقای احمدی‌‌نژاد صحبت کردم و خواستم به سینما کمک کنند. خواهش کردم تشکیل شورای عالی سینما با ریاست ایشان اتفاق و سینماگران با حضور ایشان مشکلات و مسائل سینما را مطرح کنند. ایشان هم پذیرفت.»

منبع آگاه اختصاصیِ یکی از روزنامه‌ها که اصرار داشت نامش فاش نشود، پیش‌بینی کرد سینماگران ایرانی پس از برگزاری اولین جلسه این شورا، سازندگی فیلم‌های زیر را کلید بزنند:

رسول صدرعاملی: «رئیس‌جمهوری با کاپشن کتانی»/ محمدرضا هنرمند: «عزیزم، من سبز نیستم» بر اساس فیلمنامه‌ای از مجید مجیدی/ ابراهیم حاتمی‌کیا: «خاک بر سرِ سبز»/ کیومرث پوراحمد: «منوریلِ شب»/ بهمن فرمان‌آرا: «یک مصافحه کوچک»/ داریوش مهرجویی: «سمیه»/ کمال تبریزی: «لیلی با کی است؟» (با مشارکت ناجی هنر، به سفارش گشت ارشاد)/ مرضیه برومند: «الو، الو، من حاجی‌ام»/ پوران درخشنده: «چرا من زن شدم؟ حتماً حکمتی داشته»/ مسعود ده‌نمکی:‌ «اخراجی‌ها 3»، «اخراجی‌ها 4»، «اخراجی‌ها 5»، «اخراجی‌ها 6» ... که خدا بده برکت!

***

 

منطق‌الطیر

یکی از سایت‌ها نوشت که در فاصله میان دور اول و دور دوم مذاکرات ژنو، آمریکا دوبار تقاضای گفتگو با ایران را مطرح می‌کند که چون عروس رفته بوده گل بچیند، بی‌پاسخ می‌ماند. تا این‌که بار سوم تقاضا از طریق یکی از حاضران در اجلاس، به دست ایران می‌رسد و ایران باز هم پاسخی نمی‌دهد. اما در نهایت آمریکا شخصاً به سمت ایران می‌آید و تقاضا می‌کند چند نکته بیان کند، و به این ترتیب بالاخره «بعله» را می‌گیرد.

در همین راستا گفتگوی این دو کبوتر سپیدبال آسمان عشق را که توسط دستگاه‌های مطمئن شنود به دست ما رسیده به سمع و نظر شما می‌رسانیم:

تقاضای اول:

ـ هی خانوم، کجا؟ کجا؟ می‌آی با هم صحبت کنیم؟ می‌شینی به روی زانو؟

ـ مزاحم نشو ایکبیری، برو گم شو. دست به‌م بزنی جیغ می‌زنم‌ها!

تقاضای دوم:

ـ سلام خانم، چرا این‌قدر تند می‌ری؟ خب بابا پیاده شو با هم بریم. من دوستت دارم.

ـ اوا، قباحت داره خرس گنده! چرا نمی‌ری با هم‌قد خودت دوست بشی؟ برو رد کارت.

تقاضای سوم:

ـ سلام خانم محترم. از ملاقات شما بسیار مشعوفم. آیا به بنده وکالت می‌دهید چند دقیقه با شما صحبت کنم؟ عرض ضروری داشتم.

ـ آقای دوست و برادر، شمایید؟ ببخشید نشناختم‌تون. من در خدمتم. با کمال میل صحبت‌هاتون رو می‌شنوم. بفرمایید...

*

در این لحظه، بزرگ‌ترها این دو مرغ عاشق را تنها می‌گذارند تا حرف‌هایشان را با هم بزنند و سنگ‌هایشان را وا بکنند. از ادامه ماجرا خبری نداریم. بدیهی است اگر خبر داشتیم هم بروز نمی‌دادیم.

***

 

دیدار تعیین‌کننده

محمدرضا گلزار، ستاره پرفروغ سینمای ایران، با حضور در نهاد ریاست جمهوری با اسفندیار رحیم مشایی دیدار و گفتگو کرد. گلزار و مشایی در این دیدار ضمن تبادل نظر در مورد مسائل مورد علاقه طرفین، درباره مهم‌ترین موضوعات جهان و منطقه به گفتگو پرداختند. بنا به اظهار یکی از منابع آگاه، دیدار گلزار و مشایی به عنوان تعیین‌کننده‌ترین عناصر در سینمای بدنه و دولت کریمه، می‌تواند نتایج مثبتی برای هردو طرف در بر داشته باشد. مشایی و گلزار در پایان این دیدار مبادرت به انداختن عکس یادگاری کردند که به زودی در هفته‌نامه زردنگار منتشد خواهد شد. گلزار همچنین یک پوستر امضاشده خود را به مشایی اهدا کرد. مشایی نیز در آخرین لحظات توانست گلِ روی گلزار را ببوسد که در نوع خود اتفاقی کم‌نظر ارزیابی می‌شود.

گفتنی است گلزار پس از پایان ملاقات با مشایی، به دیدن محمود احمدی‌نژاد رفت و پشت درهای بسته، دقایقی را هم با او به بحث و تبادل نظر پرداخت. 

***

 

 

گفتگوی ویژه

«گفتگو با یک تشکیلات خودگردان»

ـ آقای خودگردان، سلام.

ـ خب، منظور؟

ـ شنیده‌ایم تشکیلات متبوع شما مانع از آن شده است که گزارش گلدستون درباره جنایات اسرائیل در جنگ غزه، در شورای حقوق بشر سازمان ملل بررسی شود.

ـ اینها شایعه است. تشکیلات ما فقط درخواست کرده که اگر ممکن است شش ماه به اسرائیلی‌های دوست و برادر مهلت بدهد تا بلکه خودشان خودشان را اصلاح کنند. اگر نکردند آن‌وقت یک فکر دیگری بکنیم.

ـ آنها شصت سال خودشان را اصلاح نکردند. چطور در این شش ماه می‌توانند اصلاح کنند؟

ـ باب توبه به صورت چهارطاق باز است. از کجا معلوم؟ شاید هم کردند.

ـ ظاهراً کشورهای عربی با این اقدام شما مخالف بوده‌اند، اما شما از الکی عنوان کرده‌اید که آنها هم با شما موافقند. چرا همچین غلطی کردید؟

ـ سران کشورهای عربی امروز یک چیز می‌گویند، شب می‌خوابند، فردا که بیدار می‌شوند یک چیز دیگر می‌گویند. کافی است دوستان سرِ کیسه را شل کنند، آنها هم بند تنبان‌شان شل می‌شوند. از خودمانند دیگر (خنده می‌کند)...

ـ شنیده‌های ما حاکی از یک چیزهای دیگری هم هست.

ـ چه چیزهایی؟ یالا بگو ببینم.

ـ شنیده‌ایم اپراتور دوم تلفن همراه کرانه باختری، در اختیار برادر نخست‌وزیر تشکیلات خودگردان است و به خاطر این‌که برخی تجهیزات آنها که در گمرک اسرائیل ضبط شده، تحویل شما داده شود کوتاه آمده‌اید و...

ـ اولاً غلط کرده هرکی گفته. ثانیاً اپراتور دوم نیست و اپراتور سوم است. ثالثاً برادر نخست‌وزیر نیست و پسر نخست‌وزیر است. رابعاً برخی تجهیزات ضبط نشده و همه تجهیزات ضبط شده. خامساً به شما چه؟ سادساً یعنی شما فکر کرده‌اید ما فقط به‌خاطر چهارتا تجهیزات در برابر اسرائیل کوتاه می‌آییم؟ سابعاً نه‌خیر. ثامناً ما اعلام می‌کنیم این هیچ ربطی به آن ندارد. تاسعاً «هرکس که این ندارد، حقا که آن ندارد». عاشراً هم ندارد. برو گم شو.

***

 

 

آگهی

مؤسسه آموزش عالی خدمت‌گزاران خدوم فردا (خ.خ.ف)

برای ترم جدید ثبت‌نام می‌کند

دوره‌های کاردانی به کارشناسی

کارشناسی به کارشناسی ارشد

سیکل به دکترا (فقط مخصوص خدمت‌گذاران خدوم)

هم‌اکنون بشتابید

 

 

همین‌ها در پنجره

 

     
امید مهدی‌نژاد /دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 ساعت 17:11 |

وقایع اختلافیه: دل بُرد و نهان شد

 

 

 

من پاره نکردم

وزیر سابق آموزش و پرورش، که شایع است در آخرین روزهای کاری دولت نهم، نامه دکتر احمدی‌نژاد را پاره کرده، گفت: «اینجانب حکمی یا عکسی از کسی را پاره نکردم و شایعات را به شدت تکذیب می‌کنم».

یکی از منبع‌های آگاه که زودتر از بقیه وارد صحنه شده بود، در حالی‌که زنبیلش را ـ که شب قبل در صف گذاشته بود ـ برمی‌داشت، به اظهار نظر در این زمینه پرداخت:

پاره کردن نامه، معانی و تعابیر مختلفی دارد. پاره کردن «نامه فدایت شوم» به معنی بریدن رشته محبت، پاره کردن «نامه عزل یا نصب» به معنی مخالفت، و پاره کردن «عکس» به این معنی است که «برو دیگه دوستت ندارم». با همه این احوالات دکتر احمد‌ی‌نژاد نشان داده است که نیروهای سابقش را، اعم از پاره‌کننده و غیر آن، عمیقاً دوست دارد. این دوست داشتن حتی گاه منجر به حالات و اعمالی از قبیل تمایل به پوست کندن و خوردن وزیر (لنکرانی) و عدم رعایت مسائل امنیتی و تلفن زدن در حین پرواز خارجی و قربان وزیر رفتن (فتاح) نیز شده است. لذا و با توجه به این‌که آقای علی‌احمدی اصالتاً پاره هم نکرده‌اند؛ بدین‌وسیله معاونتی، ریاستی، مشاورتی چیزی برای ایشان پیش‌بینی می‌کنیم.

 

محرم یا نامحرم؛ مسأله این است فقط؟

جوان نوشت: «دختر يكي از مقامات [در روز قدس] همزمان با حضور اغتشاشگران در ميدان هفت‌تير همچون گذشته به تحريك آنان مشغول بوده است.» جوان افزود: «پس از واكنش نيروهاي انتظامي، چهره مذكور پس از شناسايي، با يك دستگاه موتورسيكلت پولسار از معركه گريخته است. هنوز مشخص نيست راكب موتورسيكلت از محارم وي بوده است يا نه.»

از آنجا که ابعاد حادثه، زیر هاله‌ای از ابهام مدفون شده است، آگاهانِ آگاه‌تر این‌گونه به ابراز نظر پرداختند:

آگاه شماره یک: باید دید دخترِ آن مقام از چه طریق به تحریک اغتشاشگران مشغول بوده است. همان‌طور که می‌دانیم تحریک یک اغتشاشگر از رهگذرهای مختلفی امکان‌پذیر است که توضیح بیشتر را به دکتر پرویز و همکاران محترم‌شان واگذار می‌کنیم.

آگاه شماره دو: بنده پیشنهاد می‌کنم تمام محارم دخترِ مقامِ یادشده، فراخوانده شوند و توضیح دهند در ساعت حادثه کجا بوده‌اند. به این ترتیب مشخص خواهد شد راکبِ پولسار محرم بوده است یا نامحرم بوده است.  

آگاه شماره هفت: این‌طور که به نظر می‌رسد، از نظر دوستان جوان‌مان، جرمِ «فرار از صحنه جرم، با محارم» کمتر از جرمِ «فرار از صحنه جرم، با نامحرمان» است. لذا به تحریک‌کنندگانِ سبزِ اغتشاشگران توصیه می‌کنیم از این پس در معیت محارم خود اقدام به فرار کنند. بلکه بشود از جرم‌شان گذشت.

 

آینة نرم‌تن

بنا داشتیم در این شماره در این مورد حرفی نزنیم، ولی نشد. از اسفندیار رحیم مشائی نقل می‌کنند که فرموده است: «من نرم‌تن هستم». همچنین نقل است که دکتر احمدی‌نژاد گفته‌اند: «برخی به من می‌گویند چرا این‌قدر نسبت به ایشان (اسفندیار مزبور) اهتمام و علاقه دارید. من در جواب گفتم به هزار و یک دلیل. یکی از دلایل آن است که وقتی با ایشان می‌نشینید و گفتگو می‌کنید گویی با خود نشسته‌اید، فاصله‌ای نیست و یک آیینه شفاف است.»

یک ناظر آگاه گفت: نرم‌تنان از اقسام جانداران هستند که نه اسکلت داخلی دارند و نه اسکلت خارجی. در نتیجه هم از لحاظ عرفانی و هم از لحاظ سیاسی همواره تغییر شکل داده و هر لحظه به رنگی درمی‌آیند. به قول شاعر: هر لحظه به رنگی بت عیار درآمد، دل برد و نهان شد.

یکی از ناظران آگاه، ملقب به مولانا جلال‌الدین ترکیه‌ای هم یک جمله گفت و دم فروبست:

آینه‌ای، رنگ تو عکس کسی‌ست

تو ز همه رنگ جدا بوده‌ای

با این‌همه رنگ رخ خوب تو آخر گواست

در حرمِ، در حرمِ، در حرمِ لطف خدا بوده‌ای.

 

تحت فشار

سعید حجاریان آزاد شد. در همین رابطه، یکی از خبرنگاران نهضت گفتگویی کوتاه با یکی از هم‌وطنان انجام داده است که با هم می‌خوانیم:

ـ سلام

ـ علیکم السلام

ـ می‌دانید سعید حجاریان از زندان آزاد شده است

ـ من نمی‌دانستم. الان که فرمودید فهمیدم. خدا را شکر.

ـ الان که فهمیدید چه احساسی دارید؟

ـ‌خدا را شکر می‌کنم. ان‌شاءالله هیچ‌کس در زندان نباشد و همه زندانی‌ها آزاد شوند.

ـ نظر شما در مورد اعترافات او چیست؟ به نظر شما اعترافی که در زندان و تحت فشار انجام شود، ارزش حقوقی و قضایی دارد؟

ـ من نشنیدم، نمی‌دانم. ان‌شاءالله که ارزش دارد.

ـ شما از قیاس حرف‌های اخیر حجاریان با نظرات قبلی‌اش به چه نتیجه‌ای می‌رسید؟

ـ من حرف‌های قبلی‌اش را نشنیدم. چی بگم، ان‌شاءالله حرف‌های جدیدش بهتر باشد.

ـ شما سعید حجاریان را چقدر می‌شناسید؟

ـ والله نمی‌شناختم. الان که شما فرمودید شناختم.

ـ بعععله. از این‌که وقت‌تان را در اختیار ما قرار دادید ممنونم.

ـ من هم تشکر می‌کنم. آقایی فرمودید. فقط اگر ایشان یا هرکدام از مسئولین محترم را که دیدید بفرمایید من برات‌علی خدادادی از روستای ده‌بید بالاتپه از توابع اقلید فارس، این‌که قول داده بودند این آبیاری تحت فشار را امسال در روستای ما و ده‌بید پایین هم بیاورند بی‌زحمت عمل بکنند که امسال کم‌آبی بوده و این‌طوری پیش برود محصول سال بعد هم از بین می‌رود.

 

نظرسنجی فوری فوری

بنا بر گزارش بانک مرکزي، ايران در چهار سال گذشته حدود 279 ميليارد دلار درآمد از محل فروش نفت و گاز به دست آورده است. اين رقم از سوي وزارت نفت 256 ميليارد دلار اعلام شده است. اگر 2 ميليارد دلار درآمد حاصله از فروش گاز از رقم کلي کاسته شود، «تفاوت آمار» در فروش نفت ايران از سوي بانک مرکزي و وزارت نفت به 25 ميليارد دلار مي‌رسد.

از صاحب‌نظران پرسیدیم «به نظر شما برای این 25 میلیارد دلار چه اتفاق فرخنده‌ای افتاده است؟»

صاحب‌نظر اول، نماینده جنبش سبز:

این 25 میلیارد دلار صرف اداره وقایع اخیر، اعم از خریدن آراء، صحنه‌سازی، شعبده‌بازی، بازی‌سازی، ساخت بازداشتگاه کهریزک، فیلترینگ و قطع سامانه پیام کوتاه (سیستم اس‌ام‌اس) شده است.

صاحب‌نظر دوم، نماینده تام‌الاختیار دولت خدوم:

این 25 میلیارد دلار توسط مافیای نفتی بلعیده شده که فهرست اسامی آنها در جیب کت قبلی دکتر احمدی‌نژاد بود که متأسفانه در ماشین‌لباسشویی منزل ایشان مچاله شد، ولی اسنادش موجود است و طی چهار سال آینده افشا خواهد شد.

صاحب‌نظر سوم، چهارم، هفتم و شانزدهم اظهار نظری نکردند.

 


آگهی واگذاری

در پی واگذاری «سریع» و «اصولی» سهام شرکت مخابرات ایران، بدین‌وسیله اعلام می‌شود سهام دیگر شرکت‌های دولتی نیز به زودی از طریق بورس اوراق بهادار به مردم شریف عرضه خواهد شد. لذا از کلیه خریداران محترم خواهشمندیم با در دست داشتن پول زیاد منتظر اطلاعیه‌های بعدی باشند.

ضمناً به اطلاع نورچشمان عزیز می‌رساند، به محض اعلام عمومی خبر و پیش از کنده شدن قال انتقال، اخبار و اطلاعات تکمیلی از طریق پیامک، پیجر یا بی‌سیم به استحضار آنان خواهد رسید.

سازمان خصوصی‌سازیِ اموال عمومی، بدون حتی مسئولیت محدود

 

امید مهدی‌نژاد /شنبه هجدهم مهر 1388 ساعت 12:14 |
مربوطیت دارد به:<-CategoryName->

وقایع اختلافیه: نشر افاتیر

 

 

 

بار دیگر اسفندیار

اسفندیار اینجا، اسفندیار آنجا، اسفندیار همه‌جا. اسفندیار این‌بار با اس‌ام‌اس مهمان خانه‌های دل ما شد و اوقات‌مان را به خود مزین کرد. داشتیم معقول زندگی‌مان را می‌کردیم که خبر پایگاه اطلاع‌رسانی دولت، شادی‌مان را چهل و چند چندان کرد. خبر البته سخت بود، اما واقعه چندان هم نامنتظر نبود: «با حکم رئیس‌جمهور، اسفندیار رحیم مشایی سرپرست نهاد ریاست جمهوری شد.» حکم مزبور هم این بود: «نظر به اهمیت امور مربوط به نهاد ریاست جمهوری و اعتمادی که به شما دارم، جناب‌عالی را با حفظ سمت به سرپرستی نهاد منصوب می‌نمایم.»

طبق معمول، ناظران آگاه به سرعت از پشت پرده بیرون پریدند و به شیوه دیالکتیک مشغول دیالوگ شدند. به این ترتیب:

ناظر آگاه اول: مگر نه این است که پیش از این، معاون اجرایی سرپرستی نهاد ریاست جمهوری را بر عهده داشته است.

ناظر آگاه دوم: بله، این‌چنین است. پس یعنی از این به بعد سرپرست نهاد، معاون نیست و اسفندیار رحیم مشائی است؟

ناظر آگاه سوم: یا برعکس. شاید این اسفندیار رحیم مشائی است که معاون است.

ناظر آگاه چهارم:‌ این‌جوری که خیلی بد است. مگر قرار نشده بود به آن دلیل اسفندیار رحیم مشائی معاون نباشد؟

ناظر آگاه پنجم: یعنی...؟

ناظر آگاهِ جامانده از جمع: ما منتظر سومی‌ش هستیم. هیچ‌جا نمی‌ریم، همین‌جا هستیم.

نکته:‌ ناظران آگاه دیگر، چهار گزینه زیر را به‌عنوان مصداق «سومی‌ش» محتمل دانستند:

الف: دکتر علی کردان/ ب: علی کردان/ ج: علی‌آبادی/ د: بار دیگر اسفندیار رحیم مشائی 

 

در محضر حاج‌معمر

پس از اظهارات عرفانیِ رئیس‌جمهورِ واصلِ ونزوئلا، این‌بار نور عرفان بر سر و کله معمر قذافی تابید. حاج‌معمر، رئیس‌جمهور الی‌الابد لیبی، در مراسم لیله‌القدر خودشان گفت: «عاشورا از ماست، نبی اکرم از ماست، ما شیعه رسول خداییم، ما شیعه علی هستیم، ما شیعه امام حسن و امام حسین و دوستدار فاطمه زهراییم، تاریخ علی‌بن‌ابی‌طالب از ماست و ما اولویت داریم که مدافع حریم اهل‌بیت باشیم تا دیگران، و ما بیشتر از گروهی دیگر از مسلمانان نسبت به این خاندان احترام قائلیم.» به گزارش شاهدانِ ذهنی، وی در حالی‌که ـ بدون منظور سیاسی ـ شال سبزی بر گردن انداخته بود، اضافه کرد: «تنها راه نجات از افراطی‌گری‌ها، تمسک به فرهنگ اهل‌بیت است.» منابع آگاه در حالی‌که شدیداً منقلب شده بودند، این‌گونه اظهار نظر کردند:

منبع آگاه شماره یک: نوعِ شخصیتیِ قذافی طوری است که گاهی از این‌طور حرف‌ها می‌زند. همان‌طور که گاهی از آن‌طور حرف‌ها هم می‌زند. به دل نباید گرفت.

منبع آگاه شماره دو: این اظهارات بی‌تردید اثرِ صحبت عالمان شیعه بر روح و روان قذافی است. این نشان می‌دهد امام موسی صدر در لیبی و در محضر معمر قذافی است. بی‌تردید قذافی امام را به قصد خیر در لیبی نگه داشته است تا به وسیله او با تعالیم شیعه آشنا و به‌شکل درونی متحول گردد.

منبع آگاه شماره دوازده: ... [این منبع آگاه پس از شنیدن اظهارات قذافی، خود را از درخت حلق‌آویز کرد. این مصیبت را به جامعه منابع آگاه تسلیت عرض می‌نماییم.] 

 

مسعود دلش گرفته

مسعود ده‌نمکی، کارگردان فرهیخته سینما ابراز کرد که دلش گرفته است. این فیلمسازِ فعلی، که در معیت محمدرضا شریفی‌نیا کارگردان، مشاور، معاون، عکاس، بازیگر انتخاب‌کن، مدیر تولید، برنامه‌ریز و [...]ِ ارزشی و سکولارنزده سینما، در جلسه دیدار هنرمندان با رهبر انقلاب نشسته بود، پس از آنکه خودش را بالاخره به میکروفن رساند، ضمن ابراز دل‌گرفتگی خود، در حالی‌که اصلاً به مجید مجیدی نگاه نمی‌کرد گفت: «اگر دل بعضی‌ها گرفته، دل ما هم گرفته.» وی در ادامه در حالی‌که کماکان به مجیدی نگاه نمی‌کرد و اصلاً هم منظورش او نبود، گفت: «برخی در سال‌های طولانیِ گذشته پول‌های فراوانی گرفته‌اند، اما اثر درخشانی ارائه نداده‌اند.»

منابع آگاه مثل همیشه نتوانستند جلوی خودشان را بگیرند و اظهار نظر کردند.

منبع اول ضمن تأیید سخنان ده‌نمکی گفت: کسانی که در سال‌های گذشته پول گرفته‌اند، امروز باید جواب‌گو باشند. کسانی هم که امروز پول می‌گیرند، لابد در آینده جواب‌گو خواهند بود و به کسی ربطی ندارد.

منبع دوم نیز ضمن تأیید سخنان ده‌نمکی گفت: آقایان به جای انتقاد مغرضانه، بیایند پیش ده‌نمکی لنگ بیندازند و از او فیلم ساختن یاد بگیرند. ببینند که او چطور با استفاده از بوی باقالی و رد شدن از لای سیما و مینا، فرهنگ غنی دفاع مقدس را در تار و پود مردم ایران داخل کرد.

منبع سوم نیز ضمن ابراز این‌ نکته که «کی جرأت دارد با مسعود ده‌نمکی مخالفت کند»، با مسعود ده‌نمکی موافقت کرد. 

 

مدرکت چیه؟

دکتر رحیمی گفت: «فردی که 30 سال در دستگاه‌های مختلف دارای تجربه و خدمت است، در حال حاضر از او دیگر در خصوص مدرک تحصیلی و این‌که چند کلاس سواد دارد سؤال نمی‌شود.» چند تن از منابع آگاه که برای تفریح روی چمن میدان پاستور نشسته بودند، ضمن تأکید بر این امر که اظهارات‌شان محض تفریح است و منظور خاصی ندارند، نظرات زیر را برای ما ارسال کرده‌اند:

پروفسور جان‌نثار، دارای پروفسورا در رشته صنایع مصنوعی، به عنوان منبع آگاه شماره یک:

از کسی که چهل سال سابقه خدمت دارد و بازنشست شده و در پارک با مهره سیاه شطرنج بازی می‌کند که نمی‌پرسند مدرکت چیه. حیا ندارید شما؟!

استاد آستان‌پناه، کارشناس‌ارشد آستان‌شناسی، در مقام منبع آگاه شماره دو:

از کسی که بیست و پنج سال سابقه خدمت دارد می‌پرسی مدرکت چیه؟ بی‌نزاکت! برو گم‌شو.

مهندس درگاهی، دارای مهندسی راه‌یابی، در جایگاه منبع آگاه شماره سه:

هی یارو! به من می‌گی مدرکت چیه؟ من بیست ساله دارم اینجا جون می‌کنم، هنوز خونه‌م سعادت‌آباده. پاشم فک‌مک‌تو بیارم پایین؟

برادر جالب‌منش، دارای کاردانی از دانشگاه پیام‌نور، به عنوان منبع آگاه شماره سه:

با من بودی؟ به من گفتی مدرکت چیه؟ [...]ِ [...]پدرِ مادر[...]ِ بی[...]!

غضنفر، دارای سیکل اول از مدرسه راهنمایی علم‌آموزان، چهارمین منبع آگاه:

[...]ِ [...]ِ [...]ِ [...]ِ [...]ِ [...]ِ [...] ... 

 

ای مرگ بر آمریکا

ما که جرأت نداریم از این حرف‌ها بزنیم، این خبرگزاری فارس بود که در پي ارائه بسته پيشنهاديِ به‌روزشده ايران، از قول یک خبرگزاری دیگر، از قول «فيليپ كرولي»، مشاور وزارت خارجه آمريكا در امور عمومي، نوشت: «دولت آمريكا اعلام كرده كه واشنگتن خواستار ديدار و مذاكره با ايران در سطحي بالا است.»

هرچه با منابع و ناظران آگاه و کارشناسان و صاحب‌نظران تماس گرفتیم که بلکه یک نظری بدهند که بالاخره مذاکره با آمریکا خوب است و بکنیم یا بد است و نکنیم، جملگی گفتند ما عمراً در این‌باره اظهار نظر نمی‌کنیم. این شد که خودمان مجبور شدیم برخلاف میل ظاهری اظهار نظر کنیم.

اظهار نظر شخصی [با تصور اینکه خبرنگار صدا و سیما توی خیابان میکروفنش را جلوی دهنم گرفته]:

به نظر من آمریکا غلط کرده که خواستار مذاکره با ایران شده. مرگ بر آمریکا. ما خودمون رو به دویست‌تا بوئینگ هم نمی‌فروشیم، چه برسه به بیست‌تا. مرگ بر آمریکا. آمریکا می‌خواد خودش رو از توی باتلاق بکشه بیرون، وگرنه دلش برای ما نسوخته. مرگ بر آمریکا. البته اگه دولت اصول‌گرا مصلحت بدونه، شاید با بیست‌تا هم بشه. ای مرگ بر آمریکا.

 

 

 

 

امید مهدی‌نژاد /شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت 17:0 |
مربوطیت دارد به:<-CategoryName->

وقایع اختلافیه: خفگی در نطفه

 

 

 

تمهیدات هوگو

همان‌طور که هفته پیش اعلام کردیم، یکی از منابع آگاه عرفانی که خواست نامش عمراً فاش نشود، به شرح اظهارات معنویِ مشهدی‌هوگو چاوز که در حرم رضوی ایراد شده، نشسته است. طبق وعده‌ای که دادیم، از این هفته شرح عرفانیِ مزبور را به‌صورت پاورقی در همین پایگاه به منصه ظهور می‌رسانیم:

تمهیدات هوگو/ فص اول

هوگو فرمود «نيت تمام اينها ايمان و اعتقادات قلبي است و همچنين خاص‌تر از آن زيارت است». و اما شرح آن: اول آن‌که «نیت»، اصل عمل را گویند و در معارف مشترک اسلامی و آمریکای لاتین، ارج و ارزش عمل، بسته به آن است. مثلاً اگر کشوری اسلامی به کشوری سوسیال‌سرمایه‌داری نزدیک شود، آیا این نزدیکی مشروع است یا خیر؛ بسته به نیت کشور نزدیک‌شونده است. اگر برای گسترش معارفِ حَقّه باشد مشروع و اگر برای استفاده از بانک‌های او در مواقع تحریم باشد مشروع‌تر، بلکه مستحب مؤکد است و بیم آن می‌رود که حتی واجب باشد. حضرت واجب‌الوجود نیز با نظر به نیت، اعمال آدمی را می‌سنجد و ثواب و عقاب می‌دهد.

دوم آن‌که فرمود «خاص‌تر از آن زیارت است»، یعنی نیت ما هرچه می‌خواهد باشد. آمده‌ایم پابوس آقا و هر نیتی داشته باشیم اعم از منابع نفتی و گازی و غیر آن، زیارت خاص‌تر از آن است و بر آن سایه می‌افکند و اهمیت ندارد که آن چه باشد و هرچه باشد در جنب عنایات خاصه، هیچ نباشد و هرکه داند که هیچ نباشد، مرکب مراد خود، نمی‌دونی تا کجا بجهاند و به آنجا در رسد که هیچ دوست و برادر دیگر در نرسیده باشد.

ادامه دارد...

***

 

عاقبت بوئینگ‌سواری

رضا جعفرزاده، سخنگوي سازمان هواپيمايي كشوري گفت: «اعمال تحريم‌هاي هوايي توسط آمريكا باعث شد متخصصان ايراني به دانش تعمير هواپيماهاي بوئينگ 747 دست پيدا كنند».

یکی از منبع‌های آگاه، ضمن این‌که با تکان دادنِ سر، سخنان سخنگو را تأیید می‌کرد، گفت: «ظاهراً فعالیت‌های متخصصان داخلی به‌حدی اثربخش بوده است که اوبامای جهانخوار تصمیم گرفته برای متوقف کردنِ روند نیل متخصصان ایرانی به دانش تعمیر، که عن‌قریب به دانش تولید منجر خواهد شد، بیست فروند هواپیمای بوئينگ که قيمت‌شان بین 75 تا 120 ميليون دلار است، به ایران تحویل دهد». یک منبع آگاه دیگر نیر در حالی‌که داشت ظرف می‌شست اعلام کرد: «اين هواپيماها همگی نو و توليد سال 2009 ميلادي هستند». منبع آگاه سوم نیز گفت: «برخی از این هواپیماها به همراه قطعات‌شان، در حال تحويل از طريق كشور «ونزوئلا» به ايران است»...

لازم به ذکر است در این لحظه، هرسه منبع آگاه فوق بالکل تکذیب شده، پی کارشان رفتند. در ادامه تکذیب منابع، خبر فوق هم تکذیب شد و غلط کرده هرکس بخواهد از آمریکای جهانخوار هواپیما تحویل بگیرد.

***

 

به کجا می‌رویم؟

یکی از خصوصیات منفی قوم ایرانی که متأسفانه در تار و پود شخصیت بسیاری از ساکنان کنونی سرزمین باستانی‌مان ریشه دوانده است، «بخل» و «حسد» است. ایرانیان که در طول تاریخ همواره به گشاده‌دستی و بزرگواری مشهور بوده‌اند، امروزه به‌کلی از این فضایل اخلاقی تهی شده و در دام دو رذیله بخل و حسد گرفتار آمده‌اند. دیگر کمتر ایرانی را می‌توان سراغ گرفت که از موفقیت‌های شایستگان و نخبگان، ناخرسند و ناشاد نشود. بلکه همه می‌کوشند تا با تخریب شخصیت، چهره آنها را در جامعه مخدوش کرده و آنها را زایل نمایند.

برای مثال می‌توان از اسفندیار رحیم مشائی نام برد که با این‌که رئیس‌جمهوری با اشاره به حضور مستمر ایشان در صحنه، یادآور شده‌اند «یقین بدانید روی كار آمدن دولت‌های مكتبی در كشور ادامه خواهد داشت» و سپس افزوده‌اند «بنده قصد داشتم آقای مشایی را به عنوان رئیس‌جمهور دولت یازدهم مطرح كنم اما متأسفانه چهره او در را جامعه مخدوش كردند» و به این ترتیب مُهر تأییدی خفن بر شایستگی‌های زایدالوصف و خارج از توان بشریتِ ایشان زده‌اند، با این‌حال، قریب به اتفاق ناظران آگاه، کماکان سعی در تخریب و مخدوش کردن بیش از پیشِ ایشان دارند.

صاحب‌نظرانِ خدوم عقیده دارند باید هرچه سریع‌تر (حداکثر تا چهار سال دیگر) فکری به حال وضعیت اخلاقی قوم ایرانی کرد...

***

 

تکریم ماهانه

احمد عزیزی تکریم شد. صندوق حمایت از هنرمندان و نویسندگان و روزنامه‌نگاران و سایر دوستان و آشنایان، این شاعر شهیر را که از اسفندماه 1386 روی تخت بیمارستان خوابیده است، تکریم کرد. به گفته قائم‌مقام این صندوق، تکریم یادشده به‌صورت واریز ماهیانه 180‌هزار تومان تا پایان عمر، به حساب احمد عزیزی انجام می‌گیرد.

منابع آگاه فرهنگی و هنری در این زمینه ابراز نظرهایی کرده‌اند:

منبع آگاه شماره یک: صد و هشتاد هزار تومن؟ اووووووووووووَه.

منبع آگاه شماره دو: ضمن این‌که آرزوی عمر صد و بیست ساله برای احمد عزیزی داریم، طبق آمار به دست آمده، میانگین سن موت شاعران در کشورمان 71 سال است. به این ترتیب صندوق یادشده به فرض بقا، به مدت دویست و چهل ماه مبلغ یادشده را به عزیزی پرداخت خواهد کرد که به عبارتی می‌کند چهل و سه میلیون و دویست هزار تومان. از آنجا که مخارج نگهداری از شاعر یادشده ماهانه بالغ بر یک میلیون تومان است، پیشنهاد می‌شود صندوق یادشده با مبلغ یادشده سه عدد سمند خریده زیر پای سه عدد شوفر بیندازد و اجاره‌اش را که نزدیک یک میلیون تومان می‌شود دریافت کرده، خرج دوا و درمان عزیزی بنماید.

هر کار کردیم منبع آگاه شماره سه چیزی نگفت. 

***

 

دکتر

«اگر بنا بود بعد از پیامبرخاتم پیامبری بیاید، آن پیامبر احمدی‌نژاد بود». این جمله را نه دکتر محمدرضا رحیمی، که یک مسلمان سوریه‌ای گفته است؛ اما بدخواهان و معاندین و مخالفین با خدمت به مردم، از این جمله یک چماق درست کرده و توی سر دکتر رحیمی کوبیدند. در همین حال یک منبع آگاه در حالی‌که داشت زولبیا می‌خورد، اعلام کرد: «حتی اگر دکتر رحیمی این جمله را گفته باشد، این دلیلی بر تملق ایشان نیست، چراکه ایشان مشابه این جملات را درباره آقای هاشمی رفسنجانی هم گفته بوده. مگر می‌شود یک نفر باشد که یک‌‌زمانی هاشمی را تملق کرده باشد و حالا احمدی‌نژاد را تملق کند؟» منبع اگاه دیگری در پاسخ گفت: «بله که می‌شود، خوب هم می‌شود، من خودم دیده‌ام». یک منبع آگاه دیگر هم  دهانش را باز کرد که درباره مبالغ پنج میلیون تومانی چک‌پول صحبت کند، که بلافاصله در نطفه خفه شد.

به هر حال آقای دکتر رحیمی (که «دکترِ» او با «دکترِ» دکتر علی کردان، تنها اشتراک لفظی دارد) هم‌اکنون معاون اول رئیس‌جمهور است و برو برگرد هم ندارد و تو بمیریِ ایشان با تو بمیریِ اسفندیار رحیم مشائی تومنی سه‌زار فرق دارد.

بعد التحریر:

اتفاقاً در همین راستا، یا شاید هم در یک راستای دیگر، سایت «جهان‌نیوز» در خبری که عن‌قریب تکذیب خواهد شد اعلام کرد «تلاش‌هایی از سوی برخی افراد برای منصرف کردن احمدی‌نژاد از این تصمیم در جریان است». از آنجا که اصولاً هروقت رئیس‌جمهور می‌خواهد یک تصمیمی بگیرد یک‌سری بدخواهِ معاندِ زشتِ [...]، تلاش می‌کنند که او را منصرف کنند، توجه‌مان خیلی جلب نشد، اما یک‌نفر ناغافل ادامه خبر را خواند: «قرار است دکتر علی کردان به سمت معاون برنامه‌ریزی رئیس‌جمهور منصوب شود».

الان که شما دارید اینها را می‌خوانید درستی یا نادرستی این خبر معلوم شده، اما الان که ما داریم اینها را می‌نویسیم هنوز خبر نداریم چه خبر است. لذا با اینکه منابع آگاه و ناظران له‌له می‌زنند که در این‌باره اظهار نظر کنند، افاضات آنان در این باب را هفته بعد به اطلاع می‌رسانیم که همه‌چیز معلوم شده باشد.

***

 

دوباره صندوق

هنرمندان ایران اسلامی که بی‌صبرانه در انتظار آشنایی با رئوس وزیر جدید فرهنگ و ارشاد اسلامی بودند، چشم‌شان به جمال ایشان و برنامه‌های‌شان روشن شد. آقای سیدمحمد حسینی، وزیر ارشاد جدید، یک هفته بعد از مراسم معارفه، در شبکه دو سیما حاضر شد و رئوس برنامههای خود را برای مرتضی حیدری تشریح کرد. بیشتر آگاهان و ناظران، رئوس ایشان را مثبت ارزیابی کردند. تنها یکی از ناظران با کرم ریختن سعی کرد یکی از رئوس ایشان را تضعیف کند.

وزیر ارشاد گفته بود: «اگر صندوق حمایت از هنرمندان الان وجود دارد در دوره فعالیت ما باید تقویت شود.» ناظر یادشده در این راستا عنوان کرد: «تقویت فعالیت صندوق از دو راه امکان دارد. یکی از راه‌های آن که در بالا هم توسط یکی از ناظران آگاه عنوان شد این است که با درآمدهای صندوق، سمند خریداری شود و به صورت اجاره‌ای در اختیار شوفران متعهد قرار گیرد و درآمدش صرف تقویت گردد. و دوم اینکه شرایط را برای خروج هنرمندان عمده از کشور فراهم نماییم تا صندوق بتواند با استفاده از منابع موجود، هنرمندان متعهدِ حاضر در صحنه را جاناً و مالاً و مسکناً و غیره تأمین نماید.

گفتنی است اظهارات ناظر یادشده، مشغول بررسی شدن توسط جمعی از هنرمندان متعهد حاضر در صحنه می‌باشد.

 

 

 

امید مهدی‌نژاد /شنبه چهارم مهر 1388 ساعت 14:34 |
مربوطیت دارد به:<-CategoryName->