شب شعري که در آن سکۀ تضميني نيست
از همين نکته هويداست که آييني نيست
سکهها هست در انديشۀ ما شاعرها
کل انگيزۀ ما شربت و شيريني نيست
شعرِ ما محکم و بيمورد و تضمينشده است
ژله و مانتوي کوتاه و رمِ چيني نيست
از مقالات خردنامه چنین فهمیدم:
علم علم است، مسلمانی و بیدینی نیست
در سراپاي وجودت هنري هم گر هست
به فريبايي و رعناييِ آن بيني نيست
قصد خدمت چو به کار است P.H.D کشک است
کشک خود ساب که هنگام سخنچيني نيست
هرکه يک ثانيه غفلت بکند ميبازد
زندگي کهنهحريفيست که تمريني نيست
اينهمه شهد و شکر کز سخنم ميريزد
به دلانگيزيِ اين گفتۀ پاييني نيست:
بعد يک عمر سلوک، از تهِ دل فهميدم
عارفي نيست در اين مُلک که قزويني نيست
امید مهدینژاد
/یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 ساعت 10:32 |
ستارهاي بترکّيد و آسمان قُر شد
صداي ترکشِ او موجب تحيّر شد
ستارهاي که به خدمت علاقه داشت، کمر
به کار بست و سپس راهيِ ميانبر شد
ز فرط خدمت و اخلاص و عشق و کار و تلاش
نگار من لقبش «حضرت تراکتور» شد
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
خزانهاي به کف آورد و رفت دکتر شد
کسيکه رمز عبورش «علي 110» بود
براي سيستم ما ادمينيستِيْتور شد
سرش به دنيي و عقبي فرو نميآمد
نگار من که سرش بند هفت آخور شد...
...نگار من که به لابي نرفت و چک نکشيد
براي حفظ سمت راهي کريدور شد
همينکه پشت تريبون رسيد، با قدرت
ز خويش خالي و فيالفور از خدا پر شد
بهرغم عمر گرانمايه، لحظهاي کوتاه
مقيم حلقۀ سوزندگانِ فسفر شد
دروغ اگرچه شمارش نميشود، اما
کلام او سبب انفجار کنتور شد
طربسراي محبت کنون شود فيلتر
که عکس ضايع او زيبِ هر مونيتور شد...
به حاجبِ درِ خلوتسراي خاص بگو
که: نور چشم شما نيز نانش آجر شد!
در اين فضاي سرشار از بداخلاقي سياسي که تمامي فعاليتها در راستاي محدودسازي شور و نشاط سياسي بوده و کليۀ اميدهاي اينجانبان امضاکنندگان بيانيه قبلي در حال تبديل به نااميدي ميباشد، کليۀ اميدهاي اينجانبان در حال تبديل به نااميدي بوده و تمامي فعاليتها نيز در راستاي محدودسازي فضاي شور و نشاط سياسي ميباشد.
اينجانبان جمعي از طنزنويسان مطبوعاتي و امضاکنندگان بيانيۀ قبلي، ضمن اعلام برائت از عمل غيرقابلتوجيه نمايندگان مجلس در سؤال از بيگانگان دربارۀ يک مسأله داخلي و متعاقب آن استيضاح ناجوانمردانۀ جناب آقاي دکتر علي کردان، از جناب آقاي دکتر محمود احمدينژاد رئيس محترم جمهوري اسلامي ايران براي حمايت از مواضع ما و عدم حضور در جلسه استيضاح جناب آقاي دکتر علي کردان وزير محترم کشور جمهوري اسلامي ايران تشکر کرده مزيد توفيق را خواستاريم و از آن جناب خواهشمنديم هیچ فرصتی را برای خدمت به مردم از دست نداده و همواره خود را به آب و آتش بزنند تا بتواند مشکلی از مشکلات مردم را حل و فصل کنند و اجازه ندهند چنین فرصتهای خدمترسانی را با مسائل حاشیهای از دست بدهند.
بیانیه جمعی از طنزنویسان مطبوعاتی در مخالفت با استیضاح دکتر کردان:
شور و نشاط سياسي از ملزومات داشتن جامعهاي سالم و پوياست و بدون شور و نشاط سياسي جامعهاي سالم و پويا پديد نميآيد و بدون داشتن جامعهاي سالم و پويا شور و نشاطي نيز در ميان نخواهد بود.
هرازچندگاهي در فضاي سياسي کشور زمينههايي براي ايجاد و گسترش شور و نشاط سياسي پديد ميآيد که پاسداشت و حفظ و استمرار آنها وظيفۀ ملي و بلکه ميهني افراد و نهادهاي جامعه است. زمينههايي که کليه افراد و نهادهاي جامعه بايد بر اساس وظيفه ملي و بلکه ميهني خود آنها را پاس دارند و در حفظ و استمرارشان بکوشند.
اينجانبان، امضاکنندگان اين بيانيه، ضمن ابراز نارضايتي شدید از استيضاح جناب آقاي «دکتر علي کردان»، خواستار حضور مستمر و سبز ايشان در صحنه سياست و مديريت کشور ميباشيم و از نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي که برآيند خواستههاي قاطبه ملت و از جمله ما ميباشند، خواهشمنديم با دادن رأي منفي به استيضاح «دکتر علي کردان»، از انهدام فضاي شور و نشاطِ حاصله از ايشان جلوگيري نموده، جامعه ايران را نسبت به ادامه و امتداد فضاي شور و نشاط سياسي اميدوار نمايند.
با تشکر و امتنان فراوان
جمعي از طنزنويسان مطبوعاتي
با عرض معذرت غيابي از مرحوم سيدحسن حسيني که گفت:
شاهدِ مرگِ غمانگیزِ بهارم، چه کنم؟
ابر دلتنگم، اگر زار نبارم چه کنم؟
*
عاشقِ وقتِ دلانگیزِ ناهارم، چه کنم؟
گشنهام، با شکمِ تحت فشارم چه کنم؟
طعنه بر من مزن، ای دل! که فلافل دادم ـ
به شما تا بخوري، پول ندارم، چه کنم؟
متصدي فلان شعبۀ یک بانکم من
پولهاي دگران را نشمارم چه کنم؟
من کزان فاصله هم عرض ارادت کردم
پس در این فاصله گر پاچه نخارم چه کنم؟
اي که گفتي ز چه رو من ز زنم می ترسم!
گربه را کشته و گردیده سوارم، چه کنم؟
گیر دادهست به این کلۀ بیموی کچل
حال اگر موی بر این کله نکارم چه کنم؟
توپ بود از دو جهت تحت فشار و ترکید
من که از هشت جهت تحت فشارم چه کنم؟
*