همه چیز شناسیِ مرگ
پروفسور جان تراولتا
مترجم: دکتر برزو بیطرف*
پروفسور جان تراولتا
مترجم: دکتر برزو بیطرف*
همانطور که کانت در رسالۀ «حیات جاویدان»1 خود نگاشته است، هیچ معمایی همچون مرگ ذهن و روح بشریت را اسیر و عبیر خود نکرده است. مرگ، این لابیرنتِ هیاهووارِ اساطیری و این نامشخص ترین تشخص انسانی، که از هموارۀ تاریخ آدمی را در پهنۀ ویرانگر خود به پویه ای دائم و متناقض الطرفین (unproxipall sides) واداشته است، هنوز مهمترین مسألۀ انسانی است.
متنی که پیش رو دارید آخرین دست نوشتۀ پروفسور «جان تراولتا»2 است که پیش از مرگش در اختیار مترجم قرار داده است. در این متن پرفسور تراولتا با بهره گیری از پیشینۀ مطالعات فلسفی و عرفانیِِ به دست آمده از سالها تحقیق و تفحص در ایران و هند و گینه بیسائو، مهمترین مسائل پیرامونی پدیدۀ مرگ را مورد واکاوی قرار می دهد. پروفسور تراولتا این متن را در حال نزع تقریر کرده و یکی از شاگردان پروفسور آن را به رشتۀ تحریر درآورده است. گفتنی است ترجمۀ فارسی این متن برای نخستین بار منتشر می شود.
درآمد:
نیچه، هنگامی که لو سالومه3 چای4 عصرگاهی اش را برای او می برد رو به دیوار کرد و گفت: «مرگ مهر و موم هر شوق و شور و قهرمان پروری بزرگی است که بیآن زندگی ارزشی ندارد». این جملۀ به ظاهر ساده اما اگرچه به هذیان روح سرکشی می مانست که از درازنای زندگی به تنگ آمده است، بعدها به پارادایم اصلی فلسفه اولترامدرن تبدیل شد. همچنان که در عرفان پیوستۀ شرقی و از زبان صوفیان شنیده بودیم:
مرد را از مرگ و مردن باک نیست
ظاهراً انسان خوراک خاک نیست5
از همین روست که برای شناخت این پدیدار رازناک باید به نهانگاه هستی مراجعه کرد. همانجا که انسان در نهایتِ فهمِ استعاریِ خود با عبور از سنتهای فلسفی به آن می رسد. همانجا که من الان هستم.
مرگ ـ ساختارشناسی:
مرگ در ساختار از دو جزء غیرهمسان تشکیل شده است: پایان این باشی (زندگی) و آغاز دگرباشی (مرگ). مرگ در مفهوم نمادین خود نقط های است در انتهای نفس که با جداسازی اجزاء ماهوی مورد اشاره از یکدیگر، استقرار حیات را در ساحت اولیۀ بشری متزلزل می کند. این ساختار دوگانه در عین حال دارای ماهیتی یگانه و سرشار از ناگهانگی است. چنان که پروفسور استیو مک کوئین6 گفته است: «من از مرگ می ترسم. مرگ خیلی یِهویی است». مرگ در سایۀ این دوگانگی ساختاری است که از دو سو بشریت را پاره پاره میکند. از یکسو او را از زندگیِ این ساحتی جدا میکند و از دیگرسو او را در آستانۀ ساحت تازه پردازِ ناشناخته ویلان می نماید. مرگ به مثابه نیستیِ پس از هستی که خود مسبوق به نیستیِ لایتغیر یا همان نیهیل ناب (top nihil) است، ماهیت دوگانۀ خود را به واقع تنها پس از آشکار شدن آشکار می کند.
مرگ ـ پدیدارشناسی:
مرگ به مثابه پدیداری دیگرسان راه را بر هرگونه پدیدارشناسی می بندد. تلاشهای گستردۀ شاگردانم برای شناخت این پدیده که بلااستثنا به مرگ فجیع آنها منتهی می شد، در تمام سالیان تدریسِ سلسله درسهای پدیدارشناسی مرگ در دانشگاه ماساگوزت به نتیجۀ قابل اعتنایی نرسید. اکنون من برآنم تا با لمس این پدیدار از نزدیک به شناخت آن نائل شوم. دویست دلار به دانیل دی لوئیس شاگرد کلاس گفتارشناسی و صد و سی دلار و پنجاه سنت به مش دیوید ساقی بدهکارم. ضمناً راضی نیستم کسی جز پروفسور مورگان درسهای رفتارشناسی مرا پی بگیرد. از مارتا همسر صبور و فداکارم نیز کسب حلالیت می نمایم.
مرگ ـ گفتارشناسی:
گویندگان مختلف در باب مرگ گفتارهای بسیاری گفته اند. یکی از این گفتارها، شعر کوتاهی است از هولدرلین شاعر مرگ اندیش حلقۀ فردید. او می گوید:
مرگ شاخه گلی بود
در دستان باد
مرگ پایان کبوتر نبود
جسم جدا
روح جدا
و دیگر هیچ.
شاعر در این قطعه شعر کوتاه که مقدمۀ فصل دوم کتاب «مرگ مؤلف در بستر هستی»7 است، با اشاره به چنبرۀ هالتگریو که از هزار سو ذات ناآرام انسان را در سیطره دارد حیات مرگ را چون شاخه گلی تصویر می کند که در جریان باد به ظهور آمده است. گل نمادی است از حیات حداقلیِ سمبولیک. مارتین هایدگر در مؤخرۀ «هستی و زمان» اشاره می کند که مرگ ذات ناشکوفای انتظار آماده گر است که با حضور در زمان به شکوفایی می رسد. بخصوص آنکه حافظ شیرازی شاعر ـ فیلسوف ایرانی نیز در شعری گفته است:
گل خیلی با خوشحالی آمد و جای خوشحالی است که تا یک هفتۀ دیگر گل وجود نخواهد داشت.8
به عقیدۀ هایدگر رمزگشایی از شعر هولدرلین تنها با رجوع به شعر حافظ امکان دارد. هولدرلین مرگ را حضوری نامکشوف و موقت می بیند که در بازۀ زمانی یک هفته ایِ خود در عبور (translation) از حیات به رویۀ دیگرِ زیست انسانی، نقش مبادلاتی (cordinantipiculative) ایجابی خود را ایفا کرده و خود به عنوان وجود موقت از فعلیت ساقط می شود. از همین رو مرگ نه تنها پایان کبوتر و هیچ جانور دیگری نیست، بلکه همچون دریچه ای به ساحتِ بیپیشینۀ فراسو (balaboland) عمل می کند. و پس از مرگ، اگرچه هیچ نیست، اما در عین حال همه چیز در این هیچ نهفته است. همچنان که تهی ـ که به تائو برمی گردد ـ در عین هیچ بودن همه چیز را به سادگی از خود صادر می نماید.
مرگ ـ رفتارشناسی:
رفتار مرگ در تناسب با فراوانی و کیفیات گوناگون بشریت طیف گسترده ای از مدلهای رفتاری را شامل می شود. به دلیل غیر قابل احصا بودن کیفهای بشری، مبادی قابل اطمینانی برای حصول قاعده مندی رفتار مرگ به مثابه سرفصلی تازه از حیات به دست داده نمی شود. بشریت در طول تاریخ رفتارهای متضاد و گاه متناقض مرگ را مشاهده کرده است. سکته، سقوط، غرق، و اخیراً تصادف از رفتارهای موردعلاقۀ مرگ هستند که تاکنون شناخته شده اند، هرچند نوع و کیفیت هرکدام، در قبال هریک از بشریت متفاوت است. میلیتاریسم بنیادگرا نیز به عنوان چالشگر عرصه های مختلف تنوع در رفتارشناسی مرگ را بیش از گذشته رقم زده است.
مرگ ـ جستارشناسی:
...
[این فصل به علت فوت ناگهانی پروفسور تراولتا نانوشته ماند. روحش قرین عقول دهگانه و ذات نامکشوفِ دازاینِ بسیطۀ کلیۀ باد. ضمناً مراسم ختم و هفتم و چهلم آن مرحوم در همان مکان (دانشگاه ماساگوزت) برگزار خواهد شد.]
پانوشت:
1 رسالۀ حیات جاویدان از نگاشته های کانت در اواخر عمر اوست. متأسفانه این رساله بر اثر توفان شدید پاره پاره شد و هیچ گاه به دست آیندگان نرسید/ مترجم
2 پروفسور جان تراولتا، فیلسوف و مرگ اندیش معاصر و صاحب کرسی مرگ شناسی در دانشگاه ماساگوزت، به سال 1940 در نیواورلئان به دنیا آمد و چند ماه پیش در همان حوالی از دنیا رفت/ مترجم
3 دوست شرعی و قانونی نیچه در آن زمان/ مترجم
4 نوعی نوشیدنی که از دم کردن برگ خشک شده و فرآوری شدۀ گیاه چای حاصل می آید و خاصیت آرام بخشی دارد/ مترجم
5 شاعر بیت یافت نشد/ مترجم
6 پروفسور استیو مک کوئین به سال 1937 در اوهایو به دنیا آمد و هنوز از دنیا نرفته است/ مترجم
7 مرگ مؤلف آخرین اثر هولدرلین است که هنوز به چاپ نرسیده، اما تماماً در قالب نیمایی و سپید سروده شده است/ مترجم
8 احتمالاً اشاره دارد به:
خوش آمد گل وز آن خوشتر نباشد
که گل تا هفته دیگر نباشد
از حافظ.
* دکتر برزو بیطرف، دکتر، مترجم، محقق، مترجم، سرویراستار، مترجم و مرگ اندیش معاصر