بر همگان واضح و مبرهن است كه سينما علاوه بر آنكه هنر هفتم و هنر هنرها بوده، در شرايط خطير كنوني از اهم امور نيز ميباشد. به طوري كه دشمنان ما با استفاده ابزاري از اين ابزار گامهاي قشنگي در جهت تخريب فرهنگ فاخر ما برداشتهاند. از جمله فيلم ضدايراني، ضدانساني، فرهنگستيز و مخرب 300 كه به زيبايي هرچه تمامتر فرهنگ 10000 ساله ايران عزيز را نابود كرد. لذا لازم است تا اصحاب قلم و انديشه (خودمان و ديگران) ضمن توجه به اين موضوع، اذهان عمومي را به سمت اين هنر جلب نموده و با معرفي و ترويج فيلمهاي فاخر ايراني موجبات رشد و تعالي فرهنگ ملت عزيز ايران اسلامي را فراهم آورند. پس مجدداً لذا ما در اين مجال ميكوشيم ضمن كارهاي ديگري كه ميكنيم، به طور منظم دقيقاً هر چند وقت يكبار با معرفي فيلمهاي فاخر ايراني اذهان عمومي را به سمت اين فيلمها جلب نموده و به سهم خود موجبات رشد و تعالي فرهنگ ملت عزيز ايران اسلامي را فراهم آوريم.
نام فيلم: بزن بريم كي به كيه
كارگردان: كار گروهي
جلوههاي ويژه: هوارتا
مدير فيلمبرداري: برادر متعهديان
موسيقي: استاد متفكريان
تهيهكننده: برادر كيسهساز
بازيگران: خودتو با من چيكار داري، كامبيز خلاف، جواد ترقه، غلام شيشلولبند، قاسم ريقو و فخرالدين صديقشريف در نقش مثبت
خلاصه داستان:
جمعي از اراذل محل كه البته دلهاي پاكي دارند و جزو جوانان همين سرزمين محسوب ميشوند سر كوچه ايستادهاند و ضمن چرخاندان زنجير (به نشانه اعتراض به برخي موارد) و تسبيح (به نشانه تمايل دروني به معنويت) يكي از دختران محل را كه همچون پنجه آفتاب قرار دارد مورد رؤيت قرار ميدهند. يكي از اين جوانان به نام كامبيز خلاف عاشق اين دختر است، اما اگرچه پدر دختر خودش دوتار ميزند (به نشانه برخورداري از پايگاه اصيل هويتي) اما برادر نامردي دارد كه مخالف ازدواج آنهاست. در اين ميان يك حاجي (به نشانه محمدرضا شريفينيا) نيز وجود دارد كه عليرغم ارتباط با حاجآقاي محل (به نشانه احترام به نهاد روحانيت) از خوي ناپسند رياكاري و ظاهربيني (به نشانه رياكاري و ظاهربيني) رنج ميبرد. در نهايت كامبيز و دوستان تصميم ميگيرند كه با عزيمت به جبهههاي نبرد حق عليه باطل ضمن فراهمسازي زمينههاي تحول انفسي خود، اخلاص، شجاعت و پايمردي همدیگر را نيز به نمايش گذاشته و ثابت كنند كه همه مردم در دفاع مقدس شركت كرده و همه شهدا نيز پسر پيغمبر نبودهاند. آنها در آزمون گوزينش شركت كرده و به سختي قبول ميشوند و فرداي آن روز به همراه حاجآقا (به نشانه حضور فعال روحانيت) و حاجي (به نشانه افرادي كه از راه آرمانهاي انقلاب نان ميخورند) راهي جبهههاي نبرد ميشوند. آنها در راه با زمزمهكردن ترانههاي عباس قادري و جواد يساري و امثالهم و نيز قرائت جوكهاي اساماسي با صداي بلند، علاوه بر ايجاد فضاي نشاط، مخاطبان را به سينما جذب كرده و آنها را از خطوط قرمز عبور ميدهند. آنها پس از طي مسافتي (به نشانه هجرت كه خودش به نشانه مرحله اول در سلوك نفساني به سوي حقيقت ميباشد) به جبهههاي جنگ ميرسند. در آنجا حاجفرمانده نخست جلوي آنها را گرفته از ورود آنها به اردوگاه ممانعت به عمل ميآورد، اما در ادامه با وساطت حاجآقا (به نشانه محبت روحانيت) به حضور آنها راضي ميگردد. آنها پس از ورود با اردوگاه شروع به تحول ميكنند. سپس به كنج خلوتي رفته ضمن عبادت پروردگار به شرب خمر، بازي با آلات قمار، تعريف جوكهاي "ك" دار و نيز قرائت سرودهاي غيرانقلابي (همگي به نشانه زياد بودن راههاي رسيدن به خدا و نيز مهربان بودن خدا قربونش برم) ميپردازند. آنها در طي چند روزي كه در اردوگاه هستند ضمن آشنا شدن با عزيزاني چون سيدجواد هاشمي (به نشانه سينماي دفاع مقدس)، جناب سرهنگ (به نشانه ارتشيان غيور جمهوري اسلامي كه با رشادت در سالهاي جنگ افتخارآفرين بودند) و عزيزان ديگر، با تيراندازي، خنثي كردن نارنجك، شيوه تشخيص بوي بادام از بوي باقالي و فنون جنگي ديگر آشنا شده، پلهپله به ملاقات خدا نزديكتر ميشوند. تا آنكه روز عمليات فرا ميرسد. در آن روز عليرغم مخالفت حاجفرمانده كه به حضور تمام اقشار جامعه در دفاع مقدس و نيز پسر پيغمبر نبودن شهدا اعتقاد ندارد، كامبيز خلاف و بقيه اراذل كه از فرزندان همين مرزوبوم هستند راهي خطوط مقدم ميشوند. و اين مرحلهاي بزرگ در زندگي آنهاست. آنها در آنجا طي يك روز كاري به طور متوالي با انواع جلوههاي دفاع مقدس آشنا ميشوند. جلوههايي از قبيل حمله شيميايي دشمن بعثي به مردم غيرنظامي (به نشانه عروس حلبچه) ، ورود تانكهاي دشمن به سنگرهاي و بيمارستانهاي صحرايي (به نشانه هيوا)، عبور از ميدان مين به شيوهاي مرامانگيز (به نشانه عبور)، شلیک گلوله از هلیکوپتر و پرت شدن خاک به هوا (به نشانه دوئل) و نيز جلوههاي ويژه ديگر كه هريك نشانهاي براي موارد ديگر هستند. تماشاي اين جلوهها موجب ميشود اراذل مربوطه به خود بيابند و ديگر گرد خلاف نگردند. در نهايت كامبيز خلاف (به نشانه قهرمان داستان) بر خلاف كليشههاي رايج كه در آنها قهرمان فيلم به طرز ناگهاني دچار تحول ميشود، بدون هيچگونه تحولي و صرفاً به اراده پروردگار شهيد شده به ديار باقي ميشتابد و در اينجا دكتر محمد اصفهاني با اجراي ترانهاي معنوي (به نشانه هنر متعالي) پايان زيبايي بر اين فيلم سراسر خنده و معنويت رقم میزند.
نقد و نظر:
"بزن بريم..." فيلمي است متعلق به سينماي بدنه و حتي سينماي نواحي گلگير عقب. اين فيلم با بهرهگيري از پشتوانه عظيم سينماي مردمي دهههاي چهل و پنجاه، و ضمن وفاداري به تمامي سنتهاي اين سينما و با دقت در اينكه مبادا حتي يكي از اين سنتها مغفول بماند ميكوشد خضور اقشار فراموش شده جامعه را در صحنه به نمايش بگذارد.
بزن بريم بر خلاف ظاهرش از تكنيكها و راهبردهاي هنري استفاده كرده است. بازيهاي بازيگران با تلفيقي از مكتبهاي روحوضي، برشت، آتقی، سياهبازي، استانيسلاوسكي، فردين و غيره تماشاگر را به شدت هر چه تمامتر از خنده رودهبر ميكند. در كارگرداني نيز شيوههاي مختلفي از قبيل بگير بريم دير شد، سه دو يك اكشن، مارتين اسكورسيزي، همون که تو اونیکی فیلمت بود، بداههپردازي، هرچي ممدرضا بگه، بوم نياد توي كادر، و غيره به كار رفته كه شيريني خاصي به كار بخشيده است.
منطق سيال پستمدرنيستي بر جايجاي فيلم سيطره دارد. زمان و مكان در پويهاي دائم منطق متعارف را تركانده و گذشته و حال و اينجا و آنجا را در هم فرو ميكنند. حال در گذشته حضوري عيني مييابد. مثلاً در سكانس اتوبوس كه از فصلهاي درخشان "بزن بريم..." است، افراد جوكهاي اساماسي سالهاي مياين دهه هشتاد را در اواسط دهه شصت براي يكديگر ميخوانند و گويي زمان را به بازي ميگيرند. اين سيلان بدون اينكه ارتباط تماشاگر عام را با فيلم مخدوش كند، فقط ارتباط تماشاگر خاص را مخدوش ميكند، و اين نشانگر تسلط فيلمساز بر مديوم سينماست. از ديگر شاخصههاي "بزن بريم..." چيزهاي ديگري هم هست كه فعلاً قابل ذكر نيست.
