گفتگوی کاملاً بیپرده با دکتر فاخریان درباره توقف سوره
انتشار ماهنامه سوره متوقف شد. به گزارش خبرگزاری خودمان انتشار ماهنامه سوره که ماهنامهای بیتربیت بود و از همان اول هی از عزیزان انتقاد میکرد، با دستور باشکوه دکتر حسن بنیانیان یکی از عناصر خدوم و فاخر فرهنگی بالاخره متوقف شده رفت پی کارش. در همین راستا جمعی دیگر از معاندین که عناد آنها با عناصر خدوم اظهر من الشمس میباشد ضمن ناراحتی از این امر با ابرو خواندن بالای رئیس چشم حوزههنری، ضمن توهین به ارکان فرهنگی نظام بلای الهی را به جان خریدند. این معاندین که تعداد آنها در طی این سه روز باز تعداد انگشتهای هفتاد-هشتاد دست تجاوز نمیکرد، بدون توجه به این نکته که نباید مسائل داخلی را به بیرون انتقال داد، مسائل داخلی را به بیرون انتقال دادند. در همین راستا خبرنگار ما گفتگویی با یکی از حامیان فاخر و خدوم انجام داده است که با هم میخوانیم:
خبرنگار خودمان: آقای فاخریان، سلامٌ علیکم
آقای فاخریان: علیکم السلام، بنده در خدمت شما هستم. هر سؤالی دارید از من بپرسید.
خبرنگار خودمان: آیا این درست است که...
آقای فاخریان: خیر، ببینید اصلاً اینطوری نیست. ما به آنها گفتیم شما بیایید یک کاری بکنید که نقد علمی انجام بشود. آخر چرا باید نقد غیرعلمی بشود. شما از هرکس سؤال کنید خودش میگوید که نقد علمی از نقد غیرعلمی بهتر است. به نظر شما نقد غیرعلمی بهتر است؟
خبرنگار خودمان: البته که نه، من هم میخواستم بپرسم...
آقای فاخریان: حرف ما هم همین است. ما میگوییم شما چرا از نهادهای خدوم و فاخر انتقاد میکنید؟ من الان رویم نمیشود توی چشمهای آقای ضرغامی نگاه کنم. حالا ایشان با اصرار ما را برد روی آن صندلی نشاند و آن آقای قشنگ از ما سؤال کرد، ولی بالاخره چطور میشود این چیزها را توجه نکرد؟ ببخشید من دارم صدایم را بلند میکنم. ولی خود ما دغدغه این چیزها را داریم. اینها خیال میکنند فقط خودشان میفهمند. بخدا من خودم جوان بودم چماق میزدم توی سر مردم. الان هم بچهها هستند البته. ولی بعداً فهمیدیم که این رسمش نیست. الان اینها میخواهند دوباره چماق رایج بشود. ما خودمان جوان بودیم. ببینید هر زمانهای یک جور عملی لازم دارد. آن موقع که اول انقلاب بود ما میرفتیم این خانمهای بدحجاب که آبروی نظام را در اول انقلاب میبردند تذکر میدادیم. آنجا اگر کار به این کارها میکشید چماق هم داشتیم. آن وقت همین امثال اینها از ما انتقاد میکردند و میگفتند این کار شما درست نیست. حالا ما رسیدهایم به اینجا و فهمیدیم که آن کارمان درست نبوده. الان نظام تثبیت شده، در عین حال دشمن منتظر یک نقطه ضعف است، باز دوباره همینها بلند شدند شروع کردهاند به انتقاد از ارکان نظام مثل صداوسیما و سازمان تبلیغات. بابا آن وقت که موقعش بود که شما مخالف بودید. خوب مشکل ما با این افراد است. وگرنه ما با کلیت سوره که سهله، با کلیت هیچی مشکل نداریم.
خبرنگار خودمان: یعنی به این ترتیب نمیشود امیدوار بود که...
آقای فاخریان: چرا، ببینید ما اصلاً نگفتیم که نباشه. ما فقط گفتیم که چرا اینجوری. بعضی از اینا خوبند. آدمهای مخلصی هستند. البته مفلس همهشون هستند. اما بعضی مخلص هم هستند. ما از اینا غفلت کردیم. اصلاً بهشون نرسیدیم (گریه میکند). ما میتوانستیم کاری کنیم که اینطوری نشه. الان ما کلی مدیران و مشاوران جوان داریم. مثلاً یک جوانی هست که کاری نداریم حالا باباش کیه و چیکارهس، اما بالاخره اینو گذاشتیم که امتحان پس بده و توانش رو ثابت کنه. یا یک جوان دیگهای هست که دوباره کاری نداریم باباش کیه، ولی اون هم مدیر یک بخشی کردیم. یعنی قبول دارم که ما کمکاری کردیم. ما باید اینها را مسئولیت میدادیم که کمکم این روحیه انتقادی تعدیل بشود و تبدیل بشود به روحیه اعتقادی. یعنی همان کاری که با ما کردند بزرگان. ولی الان که کار از کار گذشته...
خبرنگار خودمان: یعنی الان دیگر نمی..
آقای فاخریان: خیر. الان کار از کار گذشته. الان دکتر ناراحت است. الان ما در این مرحله هستیم که یک تیم تازه بیاوریم و از اعضای تحریریه هرکدام خواستند با شرایط جدید کار کنند در خدمتشان خواهیم بود طبیعتاً. البته در شرایط جدید دیگر مشکلات مالی وجود ندارد. مجله سر وقت چاپ میشود. این مشکلات مال شرایط فعلی است. بخاطر اینکه در این شرایط ما نمیتوانیم. بالاخره همانطور که عرض شد فردا چشممان میافتد توی چشم دکتر. حالا دفعه قبل با ملایمت تذکر داد. اما همیشه که اینطوری نیست. البته همین امروز بعدازظهر با دکتر جلسه داریم که تکلیف را معلوم کنیم.
خبرنگار خودمان: آیا گزینهای...
آقای فاخریان: بعله. یک چیزهایی در ذهنمان هست. بالاخره باید کسی باشد که سابقه مدیریتی داشته باشد، نقد علمی بلد باشد، مهندسی فرهنگی چیز کرده باشد، چون نقد اصول دارد، کشکی که نیست. اگر هم جوان باشد از همین مشاوران جوان خودمان باشد. البته گزینههایی از بیرون هم در ذهنمان هست. از کسانی که مثل اینها از داخل ارکان را زیر سؤال نبرند. چون میدانید که اگر کسی از داخل ارکان را ببرد زیر سؤال اصلاً خوب نیست. یعنی کسی از دور ببیند میگوید خوب بالاخره کدام از اینها خوب هستند. یعنی یک اتفاقی میافتد که مردم یک چیزهایی را متوجه میشوند. این خیلی بده. ما قرار شده از هنرمندانی که قبلاً در زمینههای دیگر با ما کار کرده اند مثل رفیع پیتز و جعفر پناهی و اینها مشورت بگیریم. البته دکتر بیشتر به رفیع تمایل دارد که برای وجهه بینالمللی مناسب است ولی من جعفر را بیشتر میپسندم. به هر حال باید صبر کرد و آرامش خود را از دست نداد. به هر حال اوضاع اینطوری نمیماند.
خبرنگار خودمان: ببخشید، یعنی میشود من هم به عنوان خبرنگار...
آقای فاخریان: اگر دکتر تأیید کنند، بعععععععععله.
بیانیه مجمع مدیران فاخر ایران اسلامی در حمایت از توقیف سوره
هوالمنتقم
بالاخره دست توانای مدیریت فرهنگی ایران اسلامی از آستین جناب آقای دکتر حسن بنیانیان مدیر فاخر و توانای حوزه هنری بیرون آمد و راه نفس بر یاوهگویان و منتقدان ارکان فرهنگی نظام بست. مجمع مدیران فاخر که پس از سالها تلاش توانسته اند به این مقام رفیع نایل شوند، نخواهند گذاشت جوانان تازه از راه رسیده و مدعیان عقب مانده از زمان که تعالی فرهنگی را در ما نمیبینند، به همین راحتی حرفهایشان را بزنند. این مجمع ضمن تبریک به دکتر بنیانیان به زودی طی مراسم باشکوهی با اهدای جایزه مدیریت بلورین از این اقدام فرخنده ایشان تقدیر رسمی به عمل خواهد آورد.
مدیریت فاخر و فرهنگ apistimocalculitation
(سخنرانی دکتر عالیجناب در همایش تنظیمات و تعمیرات فرهنگی)
همایش سراسری تنظیمات و تعمیرات فرهنگی چندی پیش در یک سالن خیلی بزرگ برگزار شد. در این همایش که با باقالیپلو با بیفتک، ماهیچه، و سلطانی توأم بود، صاحبنظران، متفکران، متوهّمان، و مدیران فرهنگی زیادی سخنرانی کردند. یکی از این سخنرانان دکتر مهندس استاد عالیجناب مدیر محترم سازمان مرکزس سازماندهی فرهنگی هنری و مدرس دانشگاههای معتبر بود که درباره نحوه تعاملات مختلف سخنرانی کرد. بیانات دکتر عالیجناب که باعث حیرت حضار شد، فصلی نوین را در نحوه تعاملات گوناگون از جمله تعاملات فرهنگی هنری در عالم هستی گشود. شما صاحبنظران را خواندن متن پیاده شده این سخنرانی دعوت میکنیم.
دکتر برزو بیطرف،
مأمور، معذور و دبیر اجرایی همایش تنظیمات و تعمیرات فرهنگی
بسم الله النور النور، فهو عن الابصار مستور، و من جاهد فیه ولو لمیصب مأجور.
برآنم که در این جمع طولانی با شما اساتذه گفت و شنودی بنمایم و حرفهایی را که در دل دارم بر زبان جاری سازم. عرصه فرهنگ عرصهای است بس خطیر. چندان که عقاب پر بریزد و ناقص شود. و از آن صعبتر مدیریت در این عرصه است که کار هر بز نباشد. فرهنگ عبارتست از مجموعهای از آداب، سنن، پارادایمها، پیشفرضها، مبادی و در یک کلام apistimocalculitation porporates. این موضوع التزاماتی گوناگون و تصورناپذیر به مدیریت فرهنگی تحمیل میکند. میشل فوکو در کتاب la visionalite میگوید: تولد یک موضوع بستگی تام دارد به نحوه پیشبرد اهدافی که در راستای اتفاقات غیرقابل پیشبینی به معضلات لاینحلی تبدیل میشود که با وجود ملموس نبودن برای حواس ثانوی برای مدتها ذهن متفکر را به خود مشغول میکند. این معضلات همه بر اثر عدم توجه به لوازم و توابع امور ذاتی به وجود میآید. اجازه بدهید موضوع را با بیان یک مثال روشن کنم. فردی وارد مغازه دمپاییفروشی میشود و از صاحب مغازه تقاضای یک دمپایی میکند که با آن تا کره مریخ بدود. حال صاحب مغازه چه واکنشی باید از خود نشان بدهد؟ یک واکنش میتواند این باشد که با لگد او را از مغازه بیرون بیندازد و چند تا فحش ناموسی نیز به او بدهد. واکنش دیگر این است که با او گفتمان کند و به او بفهماند که با دمپایی نمیشود به مریخ رفت. واکنش دیگر هم این است که با مدیریت موضوع تمام جوانب امر را به نحو مطلوب تأمین کند. مثلاً یک دمپایی به او بدهد و بگوید با این میتوانی تا مریخ بروی. به این ترتیب هم دمپایی را فروخته است، هم مشتری را راضی نگه داشته است و هم سوژهای برای خنده فراهم کرده است. در این مثال هنر و هنرمند خریدار دمپایی است، و مدیر فرهنگی دمپاییفروش. سازمانمندی تعامل با مؤلفههای هنری و فرهنگی همواره از قاعده histocramformation پیروی میکند. این قاعده توسط رابرت مکینتاش بنیانگذار مدیریت جهانی فرهنگ طراحی شده است. در این قاعده هنر و هنرمند یکی از فاکتورهای بنیادین تدوین ساختارهای نهادمند و پایه و اساس توازن اجتماعی در عرصههای پیشگفته، که در نهاد خود رو به سویهای نامتعین دارند میباشد. آنچه در اینجا اهمیت دارد این است که مدیریت این عرصه چگونه و با چه پشتوانهای میتواند از ابزارهای مدیریتی برای تهیه پروپوزالهای کمّی که قابل تبدیل به فرمتهای اجرایی باشند برای سمتدهی به حرکت درونی هنر و فرهنگ استفاده کند. در این زمینه ژاک مورینیو فیلسوف شهیر پرتغالی ابداعات گستردهای انجام دادهاست. برای جلوگیری از اطاله کلام شما را به مطالعه کتاب خرگوش باهوش نوشته مورینیو که با ترجمه بنده در بازار موجود است دعوت میکنم. این کتاب به بررسی و تحلیل نهادهای کششی و ربایشی فرهنگی و نحوه به کارگیری از آنها در جهت سامان دادن به پویههای اجتماعی که در تحلیل اولیه نامتقارن و خودرو به نظر میآیند میپردازد و چگونگی تولید آثار فاخر هنری را تبیین میکند. اما نکتهای که پیش و بییش از بررسی این امور اهمیت دارد، تأمل در ساختار سازمانهای فرهنگی است. سازمانهایی که وظیفه تبدیل هنرمندان نامطلوب به کارمندان مطلوب را بر عهده دارد. متأسفانه باید گفت در کشور ما نهادهای فرهنگی هرگز نتوانسته اند این وظیفه را به طور سامانمند انجام دهند و تلاشهای صورت گرفته موردی و hardambil بوده است. اما این نوید را هم به شما مدیران حاضر در صحنه میدهم که بنده در حال آمادهسازی طرحی هستم که طی آن سیستمی برای نیل به این مهم آماده کنیم (سوت حضار... دکتر دوستت داریم، استاد دوستت داریم). ممنون از اظهار لطف شما. ببینید ما با اجرای این طرح دیگر اجازه نخواهیم داد بعضی افراد با روشهای نادرست و پرخاشگرانه، از غفلت ما استفاده کنند، و برعلیه خود ما دست به کار شوند. این تقدیر ناگزیر ماست. بدون این طرح فضای فرهنگی کشور بر علیه مدیریت فرهنگی به تکاپوهای minsnortance دست خواهد زد و این تهدیدی است برای ما، شما، آنها و میزها. این راهی است که ما خواهیم رفت و در این راه از کلیه ابزارهای مدنی، زدنی، moranogistall، التهابی، درونسوز، تساهلآمیز، فاخر، و غیره استفاده خواهیم کرد.
خوب، بنده باید هماکنون به همایش بررسی معضلات ساختمانسازی در بستر بزرگراه نواب، و از آنجا به سمینار بینالمللی نقش صلوات در ازدیاد عمر، و از آنجا به اولین کنگره کانسپچوال آرت و نقش آن در جهانیسازی فرهنگی و از آنجا به همایش بررسی همایشهای برگزار شده در سال جاری و از آنجا به منزل بروم. لذا با عذرخواهی از شما عزیزان شما را به ادامه سمینار دعوت میکنم. به امید ایرانی فرهنگی، بدون حضور عناصر دیگر.
گل سرخ و سفید و آنچنانی
فراموشم نکن دکتر فلانی
خدانگهدار.
